آيات ۱۷ تا۲۰

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ ﴿۱۷﴾
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ ﴿۱۸﴾
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿۱۹﴾
يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿۲۰﴾

ترجمه :

۱۷- آنها (منافقان) همانند كسى هستند كه آتشى افروخته (تا در بيابان تاريك راه خود را پيدا كند) ولى هنگامى كه آتش اطراف خود را روشن ساخت خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى كند،و در تاريكى وحشتناكى كه چشم كار نمى كند آنها را رها مى سازد.
۱۸- آنها ك،گنگ و كورند بنابراين از راه خطا باز نمى گردند
۱۹- يا همچون بارانى كه در شب تاريك توام با رعد و برق و صاعقه(بر سررهگذرانى) ببارد،آنها از ترس مرگ انگشت درگوش خود مى گذارند تا صداى صاعقه را نشنوند،و خداوند به كافران احاطه دارد ودر قبضه قدرت او هستند).
۲۰-روشنائى خيره كننده برق نزديك است چشم آنها را بربايد،هرلحظه اى كه برق جستن مى كند(صفحه بيابان را) براى آنها روشن مى سازد(چند قدمى) درپرتو آن راه مى روند وهنگامى كه خاموش مى شود توقف مى كنند،واگر خدا بخواهد گوش وچشم آنها را از بين مى برد، خداوند بر هر چيز توانا است.

تفسير:
دو مثال جالب براى ترسيم حال منافقان

بعد از بيان صفات وويژگيهاى منافقان ،قرآن مجيد، براى مجسم ساختن وضع آنها دو تشبيه گويا در آيات فوق بيان مى كند:
۱- در مثال اول مى گويد: آنها مانند كسى هستند كه آتشى(در شب ظلمانى افروخته (تا در پرتو نور آن راه را از بيراهه بشناسد وبه منزل مقصود برسد (مثلهم كمثل الذى استوقد نارا).
ولى همين كه اين شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت،خداوند آن را خاموش مى سازد،ودر ظلمات رهاشان مى كند،به گونه اى كه چيزى را نبينند (فلما اضائت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم فى ظلمات لا يبصرون).
آنها فكرمى كردند با اين آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمتها به پيكار برخيزند،اما ناگهان بادى سخت بر مى خيزد و يا باران درشتى فرو مى ريزد،و يا بر اثر پايان گرفتن مواد آتش افروز،آتش به سردى و خاموشى مى گرايد و بار ديگر در تاريكى وحشتزا سرگردان مى شوند.
سپس اضافه مى كند: آنها كر هستند و گنگ و نابينا،وچون هيچيك از وسائل اصلى درك حقايق را ندارند از راهشان باز نمى گردند(صم بكم عمى فهم لايرجعون).
چه مثال دقيق وگويائى :در زندگى انسان بيراهه ها فراوان است،اما خط مستقيم كه به سر منزل مقصود به پيش ‍ مى رود يكى بيش نيست،ولى خطوط انحرافى بى نهايت است،و از آن گذشته پرده هاى ظلمت و طوفانهاى وحشتناك و حوادث گوناگون در طول اين راه فراوان خواهد بود،چراغ پرفروغى كه از اين حوادث مصون باشد لازم است كه اين پرده هاى ظلمت را بشكافد و دربرابرطوفانها مقاومت كند،و آن چيزى جز چراغ عقل و ايمان و خورشيد وحى نيست.
مختصر شعله اى كه انسان،موقتا مى افروزد چه كارى در اين راه طولانى و پر از طوفان از آن ساخته است ؟!
منافقان با انتخاب راه نفاق چنين مى پنداشتند كه مى توانند در همه حال موقعيت خويش را حفظ كنند و ازهر خطر احتمالى مصون بمانند،از منافعى كه به دو طرف مى رسد،استفاده كرده وهردسته غالب شوند آنها را ازخود بدانند اگر مؤ منان پيروز شوند در صف مؤ منان،واگرغلبه با كافران باشد با آنها باشند.
آنها خود را افرادى زيرك و باهوش مى پنداشته اند ودر پرتو روشنائى اين شعله ضعيف وناپايدا،مى خواستند راه زندگى خود را ادامه دهند و به نوائى برسند.
اما قرآن پرده از روى كار آنها برداشت،و دروغشان را آشكار كرد،چنانكه مى خوانيم:اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله والله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون :هنگامى كه منافقان به سراغ تومى آيند مى گويند ما گواهى مى دهيم كه تو فرستاده خدائى،خدا مى داند كه تو رسول او هستى،ولى خدا گواهى مى دهد كه منافقان دراظهاراتشان دروغ مى گويند(سوره منافقون آيه ۱و۲).
حتى قرآن به كفار نيز اعلام مى كند كه آنها با شما نيستند،هر وعده اى دهند عمل نخواهند كرد:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لَا نَطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لَا يُنْصَرُونَ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ»
منافقان به برادران كافرخود ازاهل كتاب وعده مى دهند كه اگر شما را از مدينه بيرون كنند، ما نيز با شما خارج خواهيم شد و به حرف هيچكس درباره شما گوش نخواهيم داد، و اگر با شما بجنگند شما را يارى مى كنيم،و لكن خداوند گواهى مى دهد كه منافقان دروغ مى گويند،اگر آنها را بيرون كنند همراه آنها خارج نخواهند شد،واگربا آنهاجنگ نمايند ياريشان نخواهند كرد،واگربه آنها كمك كنند(درگيرودارجنگ)پا به فرارخواهند گذاشت(و استقامت به خرج نخواهند داد)-حشر-۱۲و۱۱).
قابل توجه اينكه : قرآن در اينجا ازجمله استوقد نارا استفاده كرده است،يعنى آنها براى رسيدن به نور نار استفاده مى كنند آتشى كه هم دود و هم خاكستر و هم سوزش دارد، در حالى كه مؤ منان از نور خالص وچراغ روشن و پر فروغ ايمان بهره مى گيرند.
منافقان گرچه تظاهر به نور ايمان دارند اما باطنشان،نار است،و اگر هم نورى باشد ضعيف است وكوتاه مدت.
اين نورمختصر،يا اشاره به فروغ وجدان و فطرت توحيدى است ويا اشاره به ايمان نخستين آنها است كه بعدا براثر تقليدهاى كوركورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها، پرده هاى ظلمانى و تاريك بر آن مى افتد، نه تنها يك ظلمت بلكه به تعبيرقرآن ظلمات.
وهمينها است كه چشم بينا و گوش شنوا و زبان گويا را سرانجام ازآنها خواهد گرفت،چرا كه سابقا هم گفتيم ادامه راه غلط تدريجا نيروى تشخيص و درك انسان را ضعيف مى كند،تا آنجا كه گاهى حقايق را وارونه مى بيند،نيك در نظرش بد،فرشته دي،خودنمائى مى كند.

به هر حال اين تشبيه درحقيقت،يك واقعيت را در زمينه نفاق روشن مى سازد، و آن اينكه نفاق و دوروئى براى مدت طولانى نمى تواند مؤ ثر واقع شود ممكن است منافقان براى مدت كوتاهى از مزاياى اسلام و مصونيتهاى مؤ منان برخوردار شوند و از رفاقت پنهانى با كفار نيز بهره گيرند.
ولى اين امر همچون شعله ضعيف و كم دوامى كه در يك بيابان تاريك و ظلمانى در معرض وزش طوفانها است ديرى نمى پايد،و سرانجام چهره واقعى آنها آشكارمى گردد،و به جاى كسب موفقيت ومحبوبيت،منفورومطرود خواهند شد وهمانند كسى كه دربيابان راه را گم كرده و چراغ را از دست داده سرگردان مى مانند.
اين نكته نيز قابل توجه است كه در تفسيرآيه هو الذى جعل الشمس ضياء و القمر نورا: آن خدائى است كه خورشيد را روشنائى و ماه را نور بخش قرار داد(يونس ۵).
ازامام باقر(عليه السلام) چنين نقل شده كه فرمود: اضائت الارض بنورمحمد(صلى اللّه عليه وآله وسلم) كما تضيىء الشمس فضرب الله مثل محمد(صلى اللّه عليه وآله و سلم)الشمس و مثل الوصى القمر خداوند صفحه روى زمين را به محمد (صلى اللّه عليه وآله وسلم)روشن ساخت همانگونه كه با نورآفتاب،لذا محمد(صلى اللّه عليه و آله و سلم) را به خورشيد تشبيه كرد، و وصى اوعلى(عليه السلام)را به ماه.(۲)
يعنى نور ايمان ووحى،عالمگير است،در حالى كه نفاق اگر پرتوى هم داشته باشد تنها دايره كوچكى از اطراف خود را آنهم براى مدت كوتاهى روشن مى كند (ماحوله).
درمثال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شكل ديگرى ترسيم مى نمايد شبى است تاريك و ظلمانى پرخوف و خطر، باران به شدت مى بارد،از كرانه هاى افق برق پرنورى مى جهد،صداى غرش وحشتزا و مهيب رعد،نزديك است پرده هاى گوش را پاره كند،انسانى بى پناه در دل اين دشت وسيع و ظلمانى و پر از خط،حيران و سرگردان مانده است،باران پر پشت،بدن او را مرطوب ساخته،نه پناهگاه مورد اطمينانى وجود دارد كه به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مى دهد گامى به سوى مقصد بردارد.
قرآن دريك عبارت كوتاه،حال چنين مسافرسرگردانى رابازگومى كند:ياهمانند بارانى كه درشب تاريك،توام با رعدوبرق وصاعقه(برسررهگذرانى )ببارد(او كصيب من السماء فيه ظلمات ورعد وبرق).

سپس اضافه مى كند آنها ازترس مرگ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تا صداى وحشت انگيز صاعقه ها را نشنوند(يجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت).
و در پايان آيه مى فرمايد: وخداوند به كافران احاطه دارد(و آنها هر كجا بروند در قبضه قدرت او هستند)(و الله محيط بالكافرين).
برقها پى در پى برصفحه آسمان تاريك جستن مى كند:نور برق آنچنان خيره كننده است كه نزديك است چشمه اى آنها رابربايد(يكاد البرق يخطف ابصارهم).
هر زمان كه برقى مى زند و صفحه بيابان تاريك،روشن مى شود،چند گامى در پرتو آن راه مى روند،ولى بلافاصله ظلمت بر آنها مسلط مى شود و آنها در جاى خود متوقف مى گردند(كلما اضاء لهم مشوا فيه و اذا اظلم عليهم قاموا).
آنها هر لحظه خطر را در برابر خود احساس مى كنند، چرا كه دردل اين بيابان نه كوهى به چشم مى خورد،ونه درختى تا از خطررعد وبرق و صاعقه جلوگيرى كند،هر آن ممكن است هدف صاعقه اى قرار گيرند و در يك لحظه خاكسترشوند!.

مى دانيم صاعقه ها به هر برآمدگى اززمين حمله مى كنند،اما در دل بيابان جز آنها بر آمدگى پيدا نمى شود كه صاعقه متوجه آن گردد،بنابراين خطر جدى و حتمى است(با توجه به اينكه خطر صاعقه در بيابانهاى مسطحى همچون بيابانهاى حجاز به درجات از مناطق كوهستانى بيشتر است اهميت اين مثال براى مردم آن محيط روشنترمى شود).
خلاصه نمى داند چه كند، مضطرب و پريشان،حيران و سرگردان بر جاى خود ايستاده،نه راهى در ميان شنهاى بيابان پيدا است و نه راهنمائى كه در پرتو هدايت او گام بر دارد.
حتى اين خطر وجود دارد كه غرش رعد،گوش آنها را پاره ونورخيره كننده برق چشمشان را نابينا كند،آرى
(اگرخدا بخواهد گوش وچشم آنها را از ميان مى برد چرا كه خدا به هر چيزى توانا است)(و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصارهم ان الله على كل شى ء قدير).
آرى منافقان درست به چنين مسافرى مى مانند،آنها در ميان مؤ منان روز افزون كه همچون سيل خروشان و باران پرپشتى به هر سو پيش مى روند قرار گرفته اند افسوس كه به پناهگاه مطمئن ايمان ، پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبار مجازات الهى نجات يابند.
جهاد مسلحانه مسلمين در برابر دشمنان همانند خروش رعد و صاعقه بر سر آنها فرود مى آمد، گاهگاه فرصتهائى ، براى پيدا كردن راه حق نصيبشان مى شد و انديشه هاشان بيدار مى گشت،ولى افسوس كه اين بيدارى همچون برق آسمان ديرى نمى پائيد تا مى خواستند چند گامى بردارند خاموش مى شد و تاريكى غفلت و سپس توقف و سرگردانى جاى آن را مى گرفت.
پيشرفت سريع اسلام همچون برق آسمانى چشم آنها را خيره كرده بود و آيات قرآن كه پرده از رازهاى نهانيشان برمى داشت همچون صاعقه ها آنها را هدف قرار مى داد، هر دم احتمال مى دادند آيه اى نازل گردد و پرده از رازهاى ديگرى بر دارد و رسواتر شوند.
چنانكه قرآن درآيه ۶۴ سوره توبه مى گويد: يحذر المنافقون ان تنزل عليهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزئوا ان الله مخرج ما تحذرون :

(منافقان از اين مى ترسند كه سورهاى بر ضد آنها نازل شود و آنچه در درون مخفى مى دارند فاش گردد بگو هر چه مى خواهيد استهزاء كنيد خدا آنچه را از آن مى ترسيد ظاهر مى سازد).
منافقان از اين نيز وحشت داشتند كه با علنى شدن اسرارشان فرمان جنگ از طرف خدا با اين دشمنان خائن داخلى صادر شود و مسلمانان كه در آن روز قوى و نيرومند بودند بر آنها، حمله كنند،آنچنانكه قرآن مى گويد: لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا:

(اگرمنافقان و آنهائى كه قلبشان بيمار است و كسانى كه با اشاعه اكاذيب،ترس ووحشت و سستى مى آفرينند،دست از كردار خود بر ندارند ما تو را بر آنها مى شورانيم تا نتوانند درجوارشما جزاندكى زندگى كنند و به صورت افراد نفرين شده هرجا يافت شوند،آنها را بگيرند وبكشند)(احزاب ۶۰-۶۱).
از اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه منافقان در وحشت و سرگردانى سختى در مدينه قرار داشتند، آيات با لحن شديد و قاطعى پى درپى همانند رعد و برق آسمانى بر ضد آنها نازل مى شد،و هرآن احتمال اين مى رفت كه دستور مجازات و يا حداقل اخراج آنها از مدينه صادرگردد.
اگر چه شاءن نزول اين آيات،منافقان عصر پيامبر (صلى اللّه عليه وآله وسلم) است اما با توجه به اينكه
خط نفاق درهر عصر و زمانى،در برابر خط انقلابهاى راستين وجود داشته و دارد به منافقان همه اعصارو قرون گسترش مى يابد،وما با چشم خود تمام اين نشانه ها را يك به يك و مو به مو در مورد منافقان عصر خويش،مى يابيم،سرگردانى آنها،وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى وسيه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى كه قرآن به روشنترين وجهى حال او را ترسيم كرده است مشاهده مى كنيم.
دراينكه ميان مثال دوم و اول در آيات فوق چه تفاوتى است ؟، در اينجا دو تفسير وجود دارد.
نخست اينكه :آيه اول (مثلهم كمثل الذى ...) اشاره به منافقانى است كه در آغاز وارد،صف مؤ منان راستين شده بودند و حقيقتا ايمان آوردند،اما اين ايمان مستقرو پا برجا نبود و به نفاق گرائيدند.
و اما مثال دوم (او كصيب من السماء...)حال منافقانى را بازگو مى كند كه ازآغاز درهمان صف نفاق بودند و حتى براى يك لحظه هم ايمان نياوردند.
ديگر اينكه : مثال اول بازگوكننده حال افراد است،و مثال دوم مجسم كننده وضع محيطها، لذا دراول مى فرمايد مثلهم كمثل الذى ...(مثل آنها مانند كسى است كه ...) ودر مثال دوم مى گويد:
(او كصيب من السماء فيه ظلمات ورعد برق):(مانند باران پرپشتى كه از آسمان فرو مى ريزد،و در آن،ظلمت و رعد و برق است) اشاره به محيط وحشتزا و پرخوف و خطرى است كه منافقان در آن زندگى داشتند.
آيات ۲۱ و ۲۲

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (۲۱)
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۲۲﴾
ترجمه :
۲۱- اى مردم پروردگار خود را پرستش كنيد،آن كس كه شما و پيشينيان را آفريد، تا پرهيزكار شويد.
۲۲-آنكس كه زمين را بستر شما قرار داد وآسمان(جوزمين)راهمچون سقفى بربالاى سرشما و از آسمان آبى فرو فرستاد،وبوسيله آن ميوه ها را پرورش داد،تا روزى شما باشد،بنابراين براى خدا شريكهائى قرار ندهيد درحالى كه مى دانيد(هيچ يك ازاين شركاء وبتان نه شما را آفريده اند و نه شما را روزى مى دهند).

تفسير:
اينچنين خدائى را بپرستيد

در آيات گذشته خداوندحال سه دسته(پرهيزكاران،كافران ومنافقان)را شرح دادوبيان داشت كه پرهيزكاران مشمول هدايت الهى هستند،و قرآن راهنماى آنان است درحالى كه بردلهاى كافران مهر جهل ونادانى زده،و به خاطر اعمالشان بر چشم آنها پرده غفلت افكنده وحس تشخيص را ازآنان سلب نموده است.
و منافقان بيماردلانى هستند كه بر اثر سوء اعمالشان بر بيماريشان مى افزايد.
اما درآيات مورد بحث،بعد ازاين مقايسه روشن،خط سعادت ونجات را كه پيوستن به گروه اول است مشخص ‍ساخته مى گويد:
(اى مردم پروردگارتان را پرستش كنيد كه هم شما و هم پيشينيان را آفريد تا پرهيزكار شويد)(يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون).
در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد
۱- خطاب(يا ايها الناس)(اى مردم) كه در قرآن حدود بيست بار تكرارشده و يك خطاب جامع وعمومى است نشان مى دهد كه قرآن مخصوص نژاد و قبيله و طايفه و قشر خاصى نيست،بلكه همگان را در اين دعوت عام شركت مى دهد،همه را دعوت به پرستش خداى يگانه و مبارزه با هر گونه شرك و انحراف از خط توحيد مى كند.
۲- براى برانگيختن حس شكرگزارى مردم،و جذب آنها به عبادت پروردگارازمهمترين نعمت شروع مى كند كه نعمت خلقت و آفرينش همه انسانها است،نعمتى كه هم نشانه قدرت خدا است،و هم علم و حكمت اووهم رحمت عام وخاصش چرا كه درخلقت انسان اين گل سر سبد عالم هستى،نشانه هاى علم و قدرت بى پايان خدا و نعمتهاى گسترده اش كاملا به چشم مى خورد.
آنها كه در برابر خدا خاضع نيستند و او را پرستش نمى كنند غالبا به خاطر اين است كه درآفرينش خويش و پيشينيان نمى انديشند،وبه اين نكته توجه ندارند كه اين آفرينش بزرگ را نمى توان به عوامل كوروكر طبيعى نسبت داد،و اين نعمتهاى حساب شده و بى نظير را كه در جسم و جان انسان، نمايان است،نمى توان از غير مبدء علم و قدرت بى پايانى دانست.
بنابراين يادآورى اين نعمتها،هم دليلى است بر خداشناسى،وهم محركى است براى شكرگزارى و پرستش .
۳- نتيجه اين پرستش،تقوا وپرهيزگارى است(لعلكم تتقون).
بنابراين عبادتها و نيايشهاى ما چيزى برجاه وجلال خدا نمى افزايد همانگونه كه ترك آنها چيزى ازعظمت مقام او نمى كاهد،اين عبادتها كلاسهاى تربيت براى آموزش تقوا است،تقوا همان احساس مسئوليت و خودجوشى درونى كه معيار ارزش انسان و ميزان سنجش شخصيت اواست .
۴- تكيه بر
(الذين من قبلكم)(كسانى كه پيش از شما بودند) شايد اشاره به اين باشد كه اگر شما در پرستش بتها استدلال به سنت نياكانتان مى كنيد خدا هم آفريننده شما است و هم آفريننده نياكان شما است،هم مالك و پرورش ‍دهنده شما است وهم مالك وپرورش دهنده آنها،بنابراين،پرستش بتها چه از ناحيه شما باشد و چه از ناحيه آنها چيزى جز انحراف نيست.
نعمت زمين و آسمان
در آيه بعد به قسمت ديگرى از نعمتهاى بزرگ خدا كه مى تواند انگيزه شكرگزارى باشد اشاره كرده،نخست ازآفرينش زمين سخن مى گويد همان خدائى كه زمين را بستر استراحت شما قرار داد(الذى جعل لكم الارض ‍فراشا).
اين مركب راهوارى كه شما را برپشت خود سوار كرده و با سرعت سرسام آورى در اين فضا به حركات مختلف خود ادامه مى دهد،بى آنكه كمترين لرزشى بر وجود شما وارد كند،يكى از نعمتهاى بزرگ او است.
نيروى جاذبه اش كه به شما اجازه حركت و استراحت وساختن خانه و لانه و تهيه باغها و زراعتها و انواع وسائل زندگى مى دهد،نعمت ديگرى است ،هيچ فكر كرده ايد كه اگرجاذبه زمين نبود در يك چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه هاى وسائل زندگيمان بر اثر حركت دورانى زمين به فضا پرتاب و در فضا سرگردان مى شد؟!

تعبير به
(فراش)(بستراستراحت)چه تعبيرزيبائى است،فراش،نه تنها مفهوم آرامش وآسودگى خاطر واستراحت را دربر دارد بلكه گرم ونرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نيز در مفهوم آن افتاده است.
جالب اينكه:چهارمين پيشواى شيعيان جهان امام سجادعلى بن الحسين(عليهماالسلام)در بيان شيوايش اين حقيقت را در تفسيرهمين آيه تشريح فرموده است.
جعلها ملائمة لطباعكم ، موافقة لاجسامكم ، و لم يجعلها شديدة الحمى و الحرارة فتحرقكم و لا شدى البردفتجمدكم ، و لا شديدة طيب الريح فتصدع هاماتكم ، و لا شديدة النتن فتعطبكم ، و لا شديدة الل كالماءفتغرقكم و لا شديدة الصلابه فتمتنع عليكم فى دوركم و ابنيتكم و قبور موتاكم ...: فلذلك جعل الارض فرا لكم (ع )
(خداوند زمين را مناسب طبع شما قرارداد وموافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش ‍ بسوزيد، و زياد سرد نيافريد تا منجمد شويد، آن را آنقدر معطر و زننده قرار نداد تا بوى تند آن به مغز شما آسيب رساند و آن را بدبو نيافريد تا مايه هلاكت شما گردد،آن را همچون آب قرار نداد كه درآن غرق شويد و نيز چنان سفت و محكم نيافريد تا بتوانيد درآن خانه و مسكن بسازيد و مردگان را(كه وجودشان در سطح زمين مايه هزارگونه ناراحتى است)در آن دفن كنيد،آرى خداوند اين گونه زمين را بستر استراحت شما قرارداد).
سپس به نعمت آسمان مى پردازد ومى گويد:
(آسمان را همچون سقفى بر بالاى سر شما قرارداد)(والسماء بناء).
كلمه
(بناء) با توجه به كلمه (عليكم)بيانگر آنست كه آسمان بر بالاى سر شما بنا شده است ،طبعا همچون سقف،اين معنى
جاى ديگر
السماء سقفا محفوظا:
(ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم )(انبياء ۳۲).
شايد اين تعبيربراى بعضى ازكسانى كه به وضع ساختمان آسمان و زمين از نظر هيئت امروز آشنا هستند عجيب بيايد كه اين سقف چگونه است و كجاست ؟ آيا اين تعبي،فرضيه هيئت بطلميوس را دائر به قرار گرفتن افلاك به روى هم همچون طبقات پوست پيازدرخاطره ها تداعى نمى كند؟ولى با توجه به توضيح زير مطلب كاملا روشن مى شود:
كلمه
(سماء)در قرآن به معانى مختلفى آمده است،كه قدر مشترك همه آنها چيزى است كه در جهت فوق قرار گرفته است،يكى از آنها كه دراين آيه به آن اشاره شده است همان جوزمين است،يعنى قشرهواى متراكمى كه دور تا دوركره زمين را پوشانده،و طبق نظريه دانشمندان ضخامت آن،چند صد كيلومتر است.
اگر به نقش اساسى وحياتى،اين قشر ضخيم هوا،كه زمين را ازهر سواحاطه كرده است بينديشيم خواهيم دانست كه تا چه حد اين سقف،محكم و براى حفاظت انسانها مؤثر است.
اين قشر مخصوص هوا كه همچون سقفى بلورين ، اطراف ما را احاطه كرده در عين اينكه مانع از تابش نور آفتاب اين اشعه حياتبخش و زندگى آفرين نيست بقدرى محكم و مقاوم است كه از يك سد پولادين كه چندين متر ضخامت داشته باشد نيز محكمتراست!
اگر اين سقف نبود،زمين دائما در معرض رگبار سنگهاى پراكنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب مى شد ولى اين قشر فشرده چند صد كيلومترى تقريبا تمام سنگهاى آسمانى را قبل از سقوط به سطح زمين مى سوزاند و نابود مى كند و تنها تعداد بسيار كمى مى توانند از آن عبور كرده و به عنوان يك زنگ خطر براى زمينيان به گوشهاى پرتاب شوند، و اين تعداد كم هرگز نتوانسته است آرامش را بر هم زند.

ازجمله شواهدى كه نشان مى دهد يكى ازمعانى آسمان همين جو زمين است حديثى است كه از پيشواى بزرگ ما امام صادق(عليه السلام) درباره رنگ آسمان نقل شده است آنجا كه به مفضل مى فرمايد:

(اى مفضل در رنگ آسمان بينديش كه خدا آن را اينچنين آبى آفريده كه موافقترين رنگها براى چشم انسان است و حتى نظر كردن به آن ديده را تقويت مى كند).
امروز اين را همه مى دانيم كه رنگ آبى آسمان چيزى جز رنگ هواى متراكم شده اطراف زمين نيست ، بنابراين منظور از آسمان در اين حديث همان جو زمين است.
در آيه ۷۹ سوره نحل مى خوانيم الم يروا الى الطير مسخرات فى جو السماء:
(آيا آنها به پرندگانى كه در دل آسمان تسخير شده اند نگاه نكردند)؟ درباره معانى ديگر آسمان ذيل آيه ۲۹همين سوره بحث مشروحترى مطالعه خواهيد فرمود.
بعد از آن به نعمت باران پرداخته مى گويد:
(وازآسمان آبى نازل كرد)(وانزل من السماء ماء).
اما چه آبى ؟حياتبخش،و زندگى آفرين،و مايه همه آباديها و شالوده همه نعمتهاى مادى.
جمله وانزل من السماء ماء بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مى كند كه منظوراز سماء در اينجا همان جو زمين است،زيرا مى دانيم باران ازابرها و ابرها ازتراكم بخارهائى كه در جو زمين پراكنده اند به وجود مى آيند.

(امام سجاد على بن الحسين)(عليهماالسلام)در تفسير اين آيه راجع به نزول باران از آسمان بيان جالبى فرموده كه ذيلا مى خوانيد:
(خداوند باران را از آسمان نازل مى كند تا به تمام قله هاى كوه ها، تپه ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع وهموار برسد(و همگى بدون استثناء سيراب گردند)و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى گاهى به صورت دانه هاى درشت وگاهى قطره هاى كوچكتر قرار داد،تا كاملا در زمين فرورود، و سيراب گردد،و آن را به صورت سيلابى نفرستاد تا زمينها و درختان و مزارع و ميوه هاى شما را بشويد و ويران كند).
قرآن سپس به انواع ميوه هائى كه از بركت باران و روزيهائى كه نصيب انسانها مى شود اشاره كرده چنين مى گويد:خداوند بوسيله باران،ميوه هائى را به عنوان روزى شما از زمين خارج ساخت(فاخرج به من الثمرات رزقا لكم).
اين برنامه الهى كه از يكسو، رحمت وسيع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى كند واز سوى ديگر بيانگر قدرت اواست كه چگونه از آب بى رنگ صد هزاران رنگ از ميوه ها و دانه هاى غذائى با خواص متفاوت براى انسانها،
و همچنين جانداران ديگ،آفريده،يكى از زنده ترين دلائل وجود اواست لذا بلافاصله اضافه مى كند:
(اكنون كه چنين است براى خدا شريكهائى قرار ندهيد درحالى كه مى دانيد)(فلا تجعلوا الله اندادا و انتم تعلمون).
آرى همه شما مى دانيد كه اين بتها و شركاى ساختگى،نه شما را آفريده اند و نه روزى مى دهند،و نه كمترين مواهب شما از ناحيه آنها است،پس چگونه آنها را شبيه خدا مى دانيد.

(انداد)جمع (ند)(بروزن ضد)به معنى شريك و شبيه است،بديهى است اين شباهت وشركت درپندار بت پرستان وجود داشته نه اينكه يك امر واقعى باشد.
يا به تعبير دقيقتر چنانكه راغب درمفردات مى گويد:
(ند)و(نديد)به معنى چيزى است كه از نظر گوهروذات شريك و شبيه چيز ديگرى باشد،بنابراين به نوع خاصى از مماثلث و همانندى گفته مى شود،يعنى همانندى در گوهر ذات.
نكته :
بت پرستى در شكلهاى مختلف دراينجا توجه به اين حقيقت لازم است كه قرار دادن شريكبراى خدا تنها،منحصربه ساختن بتهاى سنگى و چوبى و يا از آن فرات،انسانى همچون مسيح(عليه السلام)را يكى از خدايان سه گانه دانستن،نيست بلكه معنى وسيعىدارد صورتهاى مخفيتر و پنهان تر را نيز شامل مى شود بطور كلى هرچه را در رديف خدادر زندگى مؤ ثر دانستن يك نوع شرك است.
ابن عباس دراينجا تعبير جالبى دارد مى گويد: الانداد هو الشرك اخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ظلمة الليل،و هوان يقول و الله و حياتك يا فلان و حياتى !...و يقول لو لا كلبة هذا لاتانا اللصوص البارحة !... و قول الرجل لصاحبه ما شاء الله و شئت ...هذا كله به شرك :

(انداد،همان شرك است كه گاهى پنهان تر است از حركت مورچه برسنگ سياه در شب تاريك،ازجمله اينكه انسان بگويد: به خدا سوگند به جان تو سوگند،به جان خودم سوگند ...(يعنى خدا و جان خود و جان دوستش را در يك رديف قرار بدهد) و بگويد اين سگ اگر ديشب نبود دزدان آمده بودند! (پس نجات دهنده ما از دزدان اين سگ است ) يا به دوستش بگويد: هر چه خدا بخواهد وتو بخواهى،همه اينها بوئى از شرك مى دهد).
و در حديثى مى خوانيم كه مردى در برابر پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم)همين جمله را گفت :ما شاء الله و شئت(هرچه خدا بخواهد و تو بخواهى) پيامبر فرمود: اجعلتنى لله ندا: مرا شريك خدا و همرديف او قرار دادى
)؟!.
در تعبيرات عاميانه روزمره نيز بسيار مى گويند:
(اول خدا، دوم تو)! بايد قبول كرد كه اين گونه تعبيرات نيز مناسب يك انسان موحد كامل نيست.
در روايتى درتفسير آيه ۱۰۶سوره يوسف و ما يؤمن اكثرهم بالله الاوهم مشركون از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم كه فرمود:(اين اشاره به شرك خفى است) مانند اينكه انسان به ديگرى بگويد:اگر تو نبودى من نابود شده بودم يا زندگانيم بر باد مى رفت
).
توضيح بيشتر را دراين زمينه ذيل آيه ۱۰۶ سوره يوسف به بعد مى خوانيد.
آيات ۲۳ و ۲۴

وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴿۲۳﴾
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ ﴿۲۴﴾

ترجمه :

۲۳- اگر درباره آنچه بر بنده خود(پيامبر) نازل كرده ايم شك و ترديد داريد(لااقل) يك سوره همانند آن بياوريد وگواهان خود را غير ازخدا بر اين كار دعوت كنيد اگرراست مى گوئيد.
۲۴- اگر اين كار نكرديد و هرگزنخواهيد كرد از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگهاى است كه براى كافران مهيا شده است.

تفسير:
قرآن معجزه جاويدان

ازآنجا كه نفاق و كفر كه موضوع بحثهاى آيات پيشين بود،گاهى از عدم درك محتواى نبوت واعجاز پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم) سرچشمه مى گيرد،درآيات مورد بحث به اين مساءله پرداخته و مخصوصا انگشت روى معجزه جاويدان(قرآن) مى گذارد تا هرگونه شك وترديد را نسبت به رسالت پيامبر اسلام(صلى اللّه عليه و آله وسلم) از ميان ببرد، مى گويد:
اگردرباره آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم،شك و ترديد داريد لااقل سورهاى همانند آن بياوريد(وان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا بسورة من مثله).
وبه اين ترتيب قرآن همه منكران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند يك سوره مانند آن مى كند تا عجز آنها دليلى باشد،روشن بر اصالت اين وحى آسمانى در رسالت الهى آورنده آن.
سپس براى تاءكيد بيشتر مى گويد: تنها خودتان به اين كار قيام نكنيد بلكه
(تمام گواهان خود را جز خدا دعوت كنيد(تا شما را در اين كار يارى كنند) اگر درادعاى خود صادقيد كه اين قرآن ازطرف خدا نيست)(و ادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقين).
كلمه
(شهداء)دراينجا اشاره به گواهانى است كه آنها را در نفى رسالت پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم) كمك مى كردند،وجمله(من دون الله) اشاره به اين است كه حتى اگرهمه انسانها جز الله دست به دست هم بدهند،براى اينكه يك سوره همانند سوره هاى قرآن بياورند قادر نخواهند بود.
وجمله ان كنتم صادقين(اگرراست مى گوئيد)درحقيقت براى تحريك آنها به قبول اين مبارزه است،و مفهومش ‍اين است كه اگر شما ازاين كار عاجز هستيد دليل دروغگوئى شماست پس براى اثبات راستگوئى خود برخيزيد ودست به كار شويد.

(تحدى)ودعوت به مبارزه،بايد هرچه ممكن است قاطع باشد،و دشمن را تا آنجا كه امكان دارد تحريك كند وبه اصطلاح برسرغيرت آورد،تا تمام قدرت
خود را به كار گيرد و پس ازعجز و ناتوانى به طور مسلم بداند پديدهاى كه با آن روبرو است يك پديده بشرى نيست ،يك امر الهى است.
لذا در آيه بعد با تعبيرهاى مختلف به اين مهم پرداخته مى گويد: اگر شما اين كاررا انجام نداديد وهرگز انجام نخواهيد داد از آتشى بترسيد كه هيزم آن بدنهاى مردم بى ايمان،و همچنين سنگها است !(فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة).

(آتشى كه هم اكنون براى كافران آماده شده است)و جنبه نسيه ندارد!(اعدت للكافرين)
(وقود)به معنى(آتشگيره)است يعنى ماده قابل اشتعال مانند هيزم(نه به معنى آتشزنه همچون كبريت يا جرقه اى كه با سنگهاى مخصوص ايجاد مى كنند).
عده اى از مفسران گفته اند كه منظوراز
(حجاره) بتهائى است كه آنها را از سنگ ساخته بودند و آيه ۹۸ سوره انبياء را شاهد آن دانسته اند:انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم :(شما وآنچه غير از خدا مى پرستيد آتشگيره دوزخ است).
بعضى ديگر مى گويند:
(حجاره) اشاره به سنگهاى گوگردى است كه حرارتشان بيش از سنگهاى ديگرمى باشد.
ولى بعضى ازمفسران معتقدند كه منظور از اين تعبير توجه دادن به شدت حرارت دوزخ است،يعنى آنچنان حرارت وسوزندگى دارد كه سنگها و انسانها را همانند هيزم شعله ورمى سازد.
آنچه با ظاهر آيات فوق،سازگارتر به نظر مى رسد اين است كه آتش دوزخ ازدرون خود انسانها،و سنگها،شعله ور مى شود،و با توجه به اين حقيقت كه امروز ثابت شده همه اجسام جهان دردرون خود،آتشى عظيم نهفته دارند،(يا به تعبيرديگر انرژيهائى كه قابل تبديل به آتشند) درك اين معنى مشكل نيست و لزومى ندارد كه آن آتش سوزان را شبيه آتشهاى معمولى اين جهان بدانيم.

 
در سوره همزه آيه ۶و۷مى خوانيم نار الله الموقدة التى تطلع على الافئدة :(آتش سوزان پروردگار كه ازدرون دلها سرچشمه مى گيرد و بر قلبها سايه مى افكند،و از درون به برون سرايت مى كند)(به عكس آتشهاى اين جهان كه از بيرون به درون مى رسد)!
نكته ها:
۱- چرا پيامبران به معجزه نياز دارند؟

مى دانيم كه منصب نبوت و پيامبرى بزرگترين منصبى است كه به عده اى از پاكان عطا شده است ، زيرا مناصب و مقامهاى ديگر معمولا حاكم بر جسم افراد است ، ولى منصب نبوت منصبى است كه بر جان و دل جامعه ها حكومت مى كنند، لذا به همان نسبت كه ارج بيشترى دارد مدعيان كاذب و افراد شياد بيشترى ، اين منصب را به خود مى بندند، و از آن سوء استفاده مى كنند.
در اينجا مردم مى بايست يا ادعاى هر مدعى را بپذيرند، و يا دعوت همه را رد كنند، اگر همه را بپذيرند، پيدا است چه هرج و مرجى به وجود مى آيد، و دين خدا به چه صورت جلوه خواهد كرد، و اگر هيچكدام را نپذيرند آن هم نتيجه اش گمراهى و عقب ماندگى است .
بنابراين همان دليلى كه اصل بعثت پيامبران را الزامى مى شمارد پيامبران راستين مى بايست نشانه اى همراه داشته باشند كه علامت امتياز آنان از مدعيان دروغين،و سند حقانيت آنها باشد.
روى اين اصل لازم است هر پيامبرى ، معجزه اى بياورد كه گواه صدق رسالتش گردد.
و همانطور كه از لفظ
(معجزه)پيدا است،بايد پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم) قدرت برانجام اعمال خارق العاده اى داشته باشد كه ديگران از انجام آن (عاجز) باشند.
پيامبرى كه داراى معجزه است لازم است مردم را به مقابله به مثل دعوت كند،او بايد علامت ونشانه درستى گفتار خود را معجزه خويش معرفى نمايد تا اگر ديگران مى توانند همانند آن را بياورند، اين كار را در اصطلاح
(تحدى) گويند.
قرآن معجزه جاودانى پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله و سلم)
از ميان معجزات و خارق عاداتى كه از پيامبر اسلام(صلى اللّه عليه وآله و سلم) صادر شده قرآن برترين سند زنده حقانيت اواست.
قرآن كتابى است فوق افكار بش،كسى تاكنون نتوانسته كتابى همانند آن را بياورد،اين كتاب يك معجزه بزرگ آسمانى است.
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه وآله وسلم) و معجزه بزرگ او ازميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزه اى است
(گويا)،(جاودانى)،(جهانى)،و(روحانى).
پيامبران پيشين مى بايست همراه معجزات خود باشند وبراى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند،در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت وگفتار پيامبران،آن را تكميل مى كرد،اين گفته درمورد معجزات ديگر پيامبراسلام(صلى اللّه عليه وآله وسلم)غيراز قرآن نيزصادق است.
ولى قرآن يك معجزه گويا است،نيازى به معرفى ندارد خودش به سوى خود دعوت مى كند، مخالفان را به مبارزه مى خواند محكوم مى سازد، و از ميدان مبارزه،پيرو،بيرون مى آيد،لذا پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر(صلى اللّه عليه و آله وسلم) همانند زمان حيات ا،به دعوت خود ادامه مى دهد، هم دين است وهم معجزه،هم قانون است وهم سند قانون.

جاودانى و جهانى بودن قرآن
قرآن مرز(زمان ومكان)را درهم شكسته و مافوق زمان و مكان قرار گرفته است،به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته وحتى معجزات خود پيامبر اسلام غير از قرآن،روى نوار معينى از زمان،و در نقطه مشخصى ازمكان ودر برابر عده خاصى صورت گرفته است،سخن گفتن نوزادمريم (عليهاالسلام)وزنده كردن مردگان ومانند آن بوسيله مسيح(عليه السلام) درزمان و مكان و دربرابر اشخاص معينى بوده وچنانكه مى دانيم،امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند،به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم،كم رنگتر جلوه مى كنند،و اين از خواص امور زمانى است.
ولى قرآن،بستگى به زمان و مكان ندارد همچنان به همان قيافه اى كه ۱۴۰۰سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد،امروز برما تجلى مى كند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائيم،پيدا است هرچه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابدودر سراسر جهان پيش خواهد رفت،بديهى است كه يك دين جهانى و جاودانى بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.

روحانى بودن :
امورخارق العاده اى كه از پيامبران پيشين به عنوان گواه صدق گفتار آنها ديده شده معمولا جنبه جسمانى داشته : شفاى بيماران غير قابل علاج ، زنده كردن مردگان سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره،و...همه جنبه جسمى دارند وچشم و گوش انسان را تسخير مى كنند،ولى الفاظ قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته دراعماق دل و جان انسان نفوذ مى كند،روح او را مملواز اعجاب و تحسين مى سازد،افكار وعقول را در برابر خود وادار به تعظيم مى نمايد معجزه اى است كه تنها با مغزها وانديشه ها و ارواح انسانها سر و كار دارد،برترى چنين معجزه اى برمعجزات جسمانى احتياج به توضيح ندارد.

آيا قرآن دعوت به مقابله كرده است ؟
قرآن در چند سوره دعوت به مقابله به مثل نموده است از جمله :
۱- در سوره اسراء آيه ۸۸ اين سوره در مكه نازل شده است مى خوانيم :
قل لئن اجتمعت الانس والجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياءتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا:
(بگو اگر تمام جن و انس اجتماع كنند تا كتابى همانند قرآن بياورند،نمى توانند، اگر چه نهايت همفكرى و همكارى را به خرج دهند).
۲- در سوره هود اين سوره نيز در مكه نازل شده است درآيات ۱۳و۱۴ مى خوانيم :

ام يقولون افتراه قل فاءتوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انما انزل بعلم الله ...
(مى گويند اين آيات را به خدا افترا بسته (وساختگى است) بگو اگر راست مى گوئيد شما هم ده سوره ساختگى همانند آن بياوريد، و غير از خدا هر كسى را مى توانيد به كمك خود دعوت كنيد، و اگر اين دعوت را اجابت نكردند بدانيد اين آيات از طرف خدا است ...
۳- در سوره يونس كه نيزدرمكه نازل شده در آيه ۳۸ چنين آمده است :

ام يقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين:
(مى گويند بر خدا افترا بسته ، بگو سوره اى همانند آن بياوريد وهر كس غير ازخدا را مى توانيد به يارى طلبيد، اگر راست مى گوئيد).
۴- آيه مورد بحث كه در مدينه نازل شده است.
همانطور كه ملاحظه مى شود قرآن با صراحت وقاطعيت بى نظيرى دعوت به مبارزه كرده صراحت و قاطعيتى كه نشانه زنده حقانيت است.
قرآن با بيان بسيار قاطع و صريح تمام جهانيان و كليه كسانى را كه در پيوند آن با مبداء جهان آفرينش ترديد داشتند دعوت به مقابله به مثل كرده است، نه تنها دعوت كرده بلكه آنها را تشويق و تحريك به مبارزه نيز نموده است وكلماتى در اين آيات به كار برده كه به اصطلاح
(به غيرت آنها برخورد نمايد اين كلمات عبارتند از:
ان كنتم صادقين :
(اگرراست مى گوئيد).
فاءتوا بعشرسورمثله مفتريات :
(ده سوره ساختگى مثل آن بياوريد).
قل فاءتوا بسورة مثله...ان كنتم صادقين :
(اگرراست مى گوئيد يك سوره ساختگى بياوريد).
و ادعوا من استطعتم من دون الله :
(غيراز خدا از هر كس مى خواهيد دعوت كنيد).
قل لئن اجتمعت الانس و الجن:
(اگر همه جهانيان دست به دست هم بدهند...).
لا ياءتون بمثله :
(نمى توانند مثل آن را بياورند...).
فاتقوا النار التى وقودها الناس والحجارة :
(از آتشى بترسند كه هيزم آن بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگها است.
فان لم تفعلوا و لن تفعلوا:
(اگر مثل آن را نياورديد، و هرگز نخواهيد توانست...).
با اين تحريكهاوتشويقها،و با اينكه مى دانيم اين مبارزه تنها يك مبارزه ادبى يا مذهبى نبود بلكه يك مبارزه
(سياسى)(اقتصادى)و(اجتماعى) بود، مبارزهاى
بود كه همه چيز حتى موجوديت آنها در گرو آن بود، و به عبارت ديگر: يك مبارزه حياتى محسوب مى شد كه مسير وسرنوشت زندگى و مرگ آنها را روشن مى ساخت اگر پيروز مى شدند همه چيز داشتند،و اگر مغلوب مى شدند، بايد از همه چيز خود دست بشويند.
با اين حال اگر مى بينيم آنها در مقابل قرآن زانو زده اند و نتوانستند همانند آن را بياورند معجزه بودن قرآن روشنترمى شود.
قابل توجه اينكه اين آيات منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را به سوى اين مبارزه دعوت مى كند و هيچگونه استثنائى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مى دهد.

از كجا كه مثل آن را نياورده اند؟!
نظرى به تاريخ اسلام پاسـخ اين سؤال را روشن مى سازد،زيرا در داخل كشورهاى اسلامى در زمان پيغمبر(صلى اللّه عليه و آله وسلم)و پس از او حتى در خود مكه و مدينه مسيحيان و يهوديان سر سخت و متعصبى مى زيستند كه براى تضعيف مسلمان ازهر فرصتى استفاده مى كردند و علاوه در ميان مسلمانان جمعى(مسلمان نما) كه قرآن مجيد آنها را (منافق)نام نهاده زندگى داشتند كه رل جاسوسى بيگانگان برعهده آنان بود(مانند آنچه درباره (ابوعامر)راهب وهمدستان اوازمنافقان مدينه وچگونگى ارتباط آنها با امپراطورروم درتواريخ نقل شده كه منتهى به ساختن(مسجد ضرار)در مدينه شد و آن صحنه عجيبى را كه قرآن درسوره(توبه) به آن اشاره كرده است بوجود آورد).
مسلما اين دسته از منافقان و آن عده از دشمنان متعصب و سرسخت كه به دقت مراقب اوضاع مسلمين بودند و از هر جريانى كه به زيان مسلمانان بود استقبال مى كردند اگر به چنين كتابى دسترسى پيدا كرده بودند براى در هم شكستن آنها تا آنجا كه مى توانستند آنرا نشر مى دادند ويا لااقل در حفظ و نگهداريش مى كوشيدند.
و لذا مى بينيم حتى افرادى كه به احتمال ضعيفى ممكن است به معارضه با قرآن برخاسته باشند، تاريخ نام آنها را ضبط كرده است ازجمله :
نام
(عبدالله بن مقفع)را برده اند كه او كتاب(الدرة اليتيمة) را به همين منظورنوشته است .
در صورتى كه كتاب مزبور هم اكنون در اختيار ما است و چندين بار چاپ شده است و كوچكترين اشاره اى در آن كتاب به اين مطلب نشده است ، نمى دانيم چطور اين نسبت را به او داده اند؟
نام
(متنبى)احمد بن حسين كوفى شاعررا در اين زمره نيز ذكر كرده اند، كه ادعاى نبوت نموده است ، در صورتى كه قرائن زيادى نشان مى دهد كه داعيه او بيشتر بلند پروازى محروميتهاى خانوادگى و حس جاه طلبى بوده است .
(ابوالعلاى معرى) نيز متهم به اين امر شده است ، گر چه از او سخنان زننده اى نسبت به اسلام نقل شده اما هيچ وقت داعيه مبارزه با قرآن را نداشته است بلكه جملات جالبى درباره عظمت قرآن گفته كه به پاره اى از آنها اشاره خواهد شد.
ولى
(مسيلمه كذاب) ازمردم يمامه مسلما از كسانى است كه به مبارزه با قرآن برخاسته وبه اصطلاح آياتى آورده است كه جنبه تفريحى آن بيشتر است بد نيست چند جمله از آنها را در اينجا بياوريم :
۱- در برابر سوره
(الذاريات)،اين جمله ها را آورده است .
(والمبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاريات قمحا و الطاحنات طحنا والعاجنات عجنا و الخابزات خب والثاردات ثردا واللاقمات لقما اهالة و سمنا).
يعنى قسم به دهقانان و كشاورزان،قسم به درو كنندگان،قسم به جدا كنندگان كاه از گندم،قسم به جدا كنندگان گندم از كاه ، قسم به خمير كنندگان،قسم به نان پزندگان ، قسم به تريد كنندگان ! قسم به آن كسانى كه لقمه هاى چرب و نرم بر مى دارند!!

۲- يا ضفدع بنت ضفدع ، نقى ما تنقين ، نصفك فى الماء و نصفك فى الطين ، لا الماء تكدرين و لا الشا تمنعين .
(اى قورباغه دختر قورباغه ! آنچه مى خواهى صدا كن ! نيمى از تو در آب و نيمى ديگر در گل است ، نه آب را گل آلود مى كنى و نه كسى را از آب خوردن جلوگيرى مى نمائى )!
گواهى ديگران درباره قرآن
در اينجا لازم مى دانيم چند جمله از گفته هاى بزرگان و حتى كسانى كه متهم به مبارزه با قرآن هستند،درباره عظمت قرآن نقل نمائيم :
۱- ابوالعلاى معرى (متهم به مبارزه با قرآن) مى گويد:

(اين سخن درميان همه مردم اعم ازمسلمان غير مسلمان مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد(صلى اللّه عليه و آله و سلم) آورده است،عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تاكنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد،سبك اين كتاب با هيچيك ازسبكهاى معمول ميان عرب،اعم ازخطابه،رج،شعرو سجع كاهنان شباهت ندارد.
امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن در ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستارهاى فروزان در شب تاريك مى درخشد!
)
۲- وليد بن مغيره مخزومى مردى كه به حسن تدبير در ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى ازفكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مى كردند، و به همين جهت او را
(ريحانه قريش )(گل سر سبد آنها!) مى ناميدند.
پس ازاينكه چند آيه از اول سوره
(غافر)را از پيغمبر شنيد در محفلى از طائفه بنى مخزوم حاضر شدوچنين گفت :
(به خدا سوگندازمحمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد ونه پريان وان له لحلاوة،وان عليه لطلاوة وان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق،و انه يعلو و لا يعلى عليه :(گفتار اوشيرينى خاص و زيبائى مخصوصى دارد،بالاى آن (همچون شاخه هاى درختان برومند)پر ثمر،وپائين آن(مانند ريشه هاى درختان كهن) پرمايه است،گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد).
۳- كارلايل مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مى گويد:
(اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم حقائق برجسته و خصائص اسرار وجود طورى در مضامين جوهره آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبى از آنها نمايان مى گردد واين خود مزيت بزرگى است كه فقط به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمى و سياسى و اقتصادى ديگر ديده نمى شود، بلى خواندن برخى از كتابها تاءثيرات عميقى در ذهن انسان مى گذارد ولى هرگز با تأثير قرآن قابل مقايسه نيست،از اين جهت بايستى گفت:مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين برجسته مسائل و مضامين مهم آن است كه هيچگونه شك و ترديد در آن راه نيافته و پايان تمام فضائل را كه موجد تكامل و سعادت بشرى است در برداشته وآنها را به خوبى نشان مى دهد).
۴-
(جانديون پورت)مؤلف كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى نويسد: قرآن به اندازه اى از نقائص ‍مبرا ومنزه است كه نيازمند كوچكترين
تصحيح و اصلاحى نيست و ممكن است از اول تا به آخر آن خوانده شود بدون آنكه انسان كمترين ملالتى از آن احساس كند وبازاو مى نويسد:و همه اين معنى را قبول دارند كه قرآن با بليغترين وفصيحترين لسان و به لهجه قبيله قريش كه نجيبترين ومؤدبترين عربها هستند نازل شده...و مملو از درخشنده ترين اشكال و محكمترين تشبيهات است..
).
۵-
(گوته) شاعر و دانشمند آلمانى مى گويد:
(قرآن اثرى است كه (احيانا) بواسطه سنگينى عبارت آن خواننده در ابتدا رميده مى شود وسپس مفتون جاذبه آن مى گردد و بالاخره بى اختيار مجذوب زيبائيهاى متعدد آن مى شود).
و در جاى ديگر مى نويسد:

(ساليان درازى كشيشان از خدا بى خبر ما را از پى بردن به حقائق قرآن مقدس وعظمت آورنده آن محمد(صلى اللّه عليه وآله وسلم) دور نگاه داشته بودند، اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده ايم پرده هاى جهل و تعصب نابجا از بين مى رود و به زودى اين كتاب توصيف ناپذير(قرآن) عالم را به خود جلب نموده و تاءثير عميقى در علم و دانش جهان كرده سرانجام محور افكار مردم جهان مى گردد)!
هم او مى گويد:
(ما در ابتدا از قرآن رو گردان بوديم،اما طولى نكشيد كه اين كتاب توجه ما را به خود جلب كرد،و ما را دچار حيرت ساخت تا آنجا كه در برابر اصول و قوانين علمى وبزرگ آن سر تسليم فرود آوريم)!
۶ -
(ويل دورانت) مورخ معروف مى گويد:
(قرآن در مسلمانان آنچنان عزت نفس و عدالت و تقوائى به وجود آورده كه درهيچيك از مناطق جهان ...شبيه ونظير نداشته است

۷-
(ژول لابوم) انديشمند و نويسنده فرانسوى در كتاب (تفصيل الايات) مى گويد:
(دانش وعلم براى جهانيان از سوى مسلمانان بدست آمد ومسلمين علوم را ا(قرآنى)كه درياى دانش است گرفتند ونهرها از آن براى بشريت در جهان جارى ساختند ...).
۸-
(دينورت) مستشرق ديگرى مى نويسد:
واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعى وفلكى و فلسفه و رياضيات كه دراروپا رواج گرفت عموما از بركت تعليمات قرآنى است و ما مديون مسلمانانيم بلكه اروپا از اين جهت شهرى از اسلام است !
).
۹- بانو دكتر
(لوراواكسيا واگليرى)استاد دانشگاه(ناپل)دركتاب پيشرفت سريع اسلام مى نويسد:(كتاب آسمانى اسلام نمونه اى ازاعجازاست)... قرآن كتابى است كه نمى توان از آن تقليد كرد،نمونه سبك و اسلوب قرآن درادبيات سابقه ندارد،تأثيرى كه اين سبك در روح انسان ايجاد مى كند ناشى از امتيازات وبرتريهاى آن است..چطورممكن است(اين كتاب اعجازآميز)ساخته محمد(صلى اللّه عليه وآله وسلم) باشددرصورتى كه او يك نفر عرب درس نخوانده اى بود..
ما دراين كتاب گنجينه ها وذخائرى از علوم مى بينيم كه فوق استعداد و ظرفيت باهوشترين اشخاص وبزرگترين فيلسوفان و قويترين رجال سياست و قانون است.
بدليل اين جهات است كه قرآن نمى تواند كار يك مرد تحصيل كرده ودانشمندى باشد.

این وب سای بخشی از پورتال اینترنتی انهار میباشد. جهت استفاده از سایر امکانات این پورتال میتوانید از لینک های زیر استفاده نمائید:
انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس