آيه ۴۹

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ ﴿۴۹﴾

ترجمه :
۴۹- و(نيز به خاطر بياوريد) آنزمان كه شما را از چنگال فرعونيان رهائى بخشيديم كه همواره شما را به شديدترين وجهى آزار مى دادند: پسران شما را سر مى بريدند و زنان شما را (براى كنيزى ) زنده نگه مى داشتند ودر اين،آزمايش سختى از طرف پروردگار براى شما بود.

تفسير:
نعمت آزادى

قرآن در اين آيه به يكى ديگرازنعمتهاى بزرگى كه به قوم بنى اسرائيل ارزانى داشته اشاره مى كند وآن نعمت آزادى از چنگال ستمكاران است كه از بزرگترين نعمتهاى خدا است.به آنها يادآور مى شود كه :بخاطر بياوريد زمانى را كه شما را از دست فرعونيان نجات بخشيديم(و اذ نجيناكم من آل فرعون).
همانها كه دائما شما را به شديدترين وجهى آزار مى دادند(يسومونكم سوء العذاب).
پسرانتان را سر مى بريدند، و زنان شما را براى كنيزى و خدمت،زنده نگه مى داشتند(يذبحون ابنائكم ويستحيون نسائكم).
و در اين ماجرا آزمايش سختى ازسوى پروردگارتان براى شما بود (و فى ذلكم بلاء من ربكم عظيم).
قرآن مخصوصا براى مجسم ساختن عذاب فرعونيان نسبت به بنى اسرائيل تعبير به يسومون كرده(يسومون فعل مضارع از ماده سوم است كه در اصل به معنى دنبال چيزى رفتن مى باشد وازآنجا كه فعل مضارع معمولا معنى دوام و استمرار را مى بخشد،درمى يابيم كه بنى اسرائيل به طور مداوم تحت شكنجه فرعونيان بوده اند).
با چشم خود مى ديدند كه پسران بيگناهشان را سر مى برند،و از سوى ديگر دخترانشان را به كنيزى مى بردند،واز اين گذشته خودشان نيز دائما تحت شكنجه بودند، بردگان وخدمتگزاران وكارگران قبطيان و دار و دسته فرعون محسوب مى شدند.
مهم اين است كه قرآن،اين جريان را يك آزمايش سخت وعظيم،براى بنى اسرائيل مى شمرد(يكى از معانى بلاء آزمايش است)و به راستى تحمل اينهمه ناملايمات،آزمايش سختى بوده است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه بلاء دراينجا به معنى مجازات باشد،زيرا بنى اسرائيل پيش ازآن،قدرت و نعمت فراوان داشتند،و كفران كردند،و خدا آنها را مجازات كرد.
احتمال سومى در تفسير اين جمله نيز ازسوى بعضى از مفسران ذكر شده است كه بلاء به معنى نعمت باشد،يعنى نجات از چنگال فرعونيان نعمتى بزرگ براى شما بود.
به هر حال روز نجات بنى اسرائيل ازچنگال فرعونيان يك روز مهم تاريخى بود كه قرآن كرارا روى آن تكيه كرده است.

بردگى دختران در آن روز و امروز
قرآن زنده گذاردن دختران و سر بريدن پسران بنى اسرائيل را عذاب مى خواند،و آزادى از اين شكنجه را نعمت خويش مى شمارد.
گويا مى خواهد هشدار دهد كه انسانها بايست سعى كنند آزادى صحيح خويش را بهر قيمت كه هست بدست آورند و حفظ نمايند.
چنانكه على(عليه السلام)به اين مطلب درگفتارخود اشاره مى فرمايد: الموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين زنده بودن و زيردست بودن براى شما مرگ است ، و مرگ براى شما در راه بدست آوردن آزادى زندگى است).
ولى دنياى امروز با گذشته اين فرق را دارد كه درآن زمان فرعون با استبداد مخصوص خود پسران و مردان را ازجمعيت مخالفش مى گرفت،و دختران آنها را آزاد مى گذارد،ولى در دنياى امروز تحت عناوين ديگرى روح مردانگى درافراد كشته مى شود ودختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مى آيند.
اما چرا فرعون تصميم به قتل پسران بنى اسرائيل و زنده گذاردن دختران آنها گرفت ؟بعضى از مفسران منشاء اين جنايت راخوابى مى دانند كه فرعون ديد پاسخ صحيحتر آن را در ذيل آيه ۴سوره قصص خواهيد خواند، و خواهيد دانست كه سبب كشتار فرزندان بنى اسرائيل تنها آن خواب نبوده است بلكه وحشت فرعونيان از نيرومند شدن بنى اسرائيل و به دست گرفتن حكومت ، به اين موضوع كمك كرده است.


آيه ۵۰

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ﴿۵۰﴾

ترجمه :
۵۰- و(به خاطر بياوريد)هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم و شما را نجات داديم و فرعونيان را غرق ساختيم و شما تماشا مى كرديد.

تفسير:
نجات از چنگال فرعونيان

از آنجا كه در آيه گذشته اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان شد،آيه مورد بحث در حقيقت توضيحى برچگونگى اين نجات است كه خود نشانه اى است از نعمتهاى بزرگ پروردگار بر بنى اسرائيل.
مى گويد: به خاطر بياوريد هنگامى را كه دريا را براى شما شكافتيم(واذ فرقنا بكم البحر).
و شما را نجات داديم و فرعونيان را غرق كرديم درحالى كه تماشا مى كرديد(فانجيناكم و اغرقنا آل فرعون وانتم تنظرون).
ماجراى غرق شدن فرعونيان دردريا و نجات بنى اسرائيل ازچنگال آنها درسوره هاى متعددى از قرآن آمده است،ازجمله سوره اعراف آيه ۱۳۶ انفال آيه ۵۴ اسراء آيه ۱۰۳ شعراء آيه ۶۳ و۶۶ زخرف آيه ۵۵ و دخان آيه ۱۷به بعد.
در اين سوره ها تقريبا همه جزئيات اين ماجرا شرح داده شده،ولى درآيه مورد بحث تنها اشاره اى از نظر نعمت ولطف خداوند به بنى اسرائيل شده ،تا آنها را به پذيرش اسلام،آئين نجات بخش جديد، تشويق كند.
همانگونه كه مشروح اين جريان را درسوره هاى نامبرده خواهيد خواند موسى پس از تبليغ فراوان ودعوت فرعون وفرعونيان وارائه معجزات گوناگون وعدم پذيرش آنها ماءمور مى شود كه نيمه شب با بنى اسرائيل از مصر كوچ كند،اما هنگامى كه به نزديك دريا(شط عظيم نيل)مى رسد ناگاه متوجه مى شوند كه فرعون و لشگرش آنها را از پشت سر تعقيب مى كنند،اضطراب ووحشت سراسر وجود بنى اسرائيل را فرا مى گيرد از پيش رو دريا و از پشت سر لشگر نيرومند فرعون كه تاب مقاومت با آن را ندارند،در اينجا است كه موسى(عليه السلام) ماءموريت پيدا مى كندعصا را به دريا بزند،راه هاى متعددى از دل دريا گشوده مى شود،وجمعيت بنى اسرائيل به سلامت ازدريا مى گذرند،از آنطرف لشگر مخالف كه همچنان آنها را تعقيب مى كردند همه به وسط دريا مى رسند،آبها بهم مى پيوندند،و همگى هلاك مى شوند.
جسدهاى مرده لشكريان فرعون روى آبها قرار مى گيرند، و جمعيت بنى اسرائيل با چشم خويش مى بينند كه دشمن به چه روزى افتاده است ؟.
اين حالت اضطراب ووحشت ،وآن نجات،هر دودرخور دقت است ، كه آنها را با هم مقايسه كنند و خدا را شكر گويند.
قرآن مى خواهد به يهوديان بگويد من كه نسبت به شما اين مقدار لطف كردم و شما را از آن وحشت واضطراب رهائى بخشيدم،چرا با پيامبر اسلام (فرستاده من)ودستورات اومخالفت مى ورزيد؟ در ضمن اين آيه درسى است براى انسانها كه اگر درزندگى به خدا تكيه كنند،به آن نيروى بى زوال، اعتماد داشته باشند،ودر مسير صحيح ازهيچگونه كوشش و تلاش باز نايستند،در سختترين دقائق،خداوند يار و مدد كار آنها است.

آيات ۵۱ تا ۵۴

وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ ﴿۵۱﴾
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿۵۲﴾
وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿۵۳﴾
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿۵۴﴾

ترجمه :
۵۱- و(به خاطر بياوريد)هنگامى را كه با موسى چهل شب وعده گذارديم(واو به ميعادگاه براى گرفتن فرمانهاى الهى آمد)سپس شما گوساله را (معبود خود)انتخاب نموديد درحالى كه با اين كار (به خود) ستم مى كرديد.
۵۲- سپس شما را بعد از آن بخشيديم،شايد شكر اين نعمت را بجا آوريد.
۵۳- و(نيز به خاطر آوريد)هنگامى را كه به موسى كتاب وسيله اى تشخيص حق از باطل را داديم تا هدايت شويد
۵۴- وزمانى را كه موسى به قوم خود گفت:اى قوم شما با انتخاب گوساله به خود ستم كرديد،توبه كنيد وبه سوى خالق خود باز گرديد،و خود را به قتل برسانيد اين كاربراى شما درپيشگاه پروردگارتان بهتر است سپس خداوند توبه شما را پذيرفت زيرا او تواب و رحيم است.


تفسير:
بزرگترين انحراف بنى اسرائيل

قرآن در اين چهار آيه به بخش ديگرى از تاريخ پر ماجراى بنى اسرائيل اشاره كرده،و خاطرات تكان دهنده اى را به يهوديان يادآور مى شود.
اين آيات از بزرگترين انحراف بنى اسرائيل درطول تاريخ زندگيشان سخن مى گويد،و آن انحراف از اصل توحيد،به شرك وگوساله پرستى است،و به آنها هشدارمى دهد كه شما يكباردرتاريختان براثراغواگرى مفسدان گرفتارچنين سرنوشتى شديد اكنون بيدارباشيد راه توحيدخالص(راهاسلام وقرآن)به روى شما گشوده شده،آن را رها نكنيد
نخست مى گويد: به خاطر بياوريد زمانى را كه با موسى چهل شب وعده گذاشتيم(واذ واعدنا موسى اربعين ليلة).
هنگامى كه او از شما جدا شد،و ميعاد سى شبه اوبه چهل شب تمديد گرديد شما گوساله رابعد ازاو به عنوان معبود انتخاب كردي،در حالى كه با اين عمل،به خود ستم مى كرديد(ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون).
شرح اين ماجرا درسوره اعراف از آيه ۱۴۲ به بعد،ودر سوره طه آيه ۸۶ به بعد مشروحا خواهد آمد و خلاصه آن چنين است :
بعد ازنجات بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان وغرق شدن آنها درنيل،موسى ماءموريت پيدا مى كند براى گرفتن الواح تورات،مدت سى شب به كوه طور برود،ولى بعدا براى آزمايش مردم،ده شب تمديد مى گردد،سامرى كه مردى نيرنگ بازبود ازاين فرصت استفاده كرده،از طلا و جواهراتى كه نزد بنى اسرائيل ازفرعونيان به يادگارمانده بود گوساله اى مى سازد كه صداى مخصوصى ازآن بگوش مى رسد وبنى اسرائيل را به پرستش آن دعوت مى كند.
اكثريت قاطع بنى اسرائيل به او مى پيوندند،هارون(عليه السلام)جانشين وبرادرموسى(عليه السلام)با اقليتى بر آئين توحيد باقى مى مانند، اما هر چه مى كوشند ديگران را از اين انحراف بزرگ باز گردانند توفيق نمى يابند،بلكه چيزى نمانده بود كه خود هارون را هم ازبين ببرند.
موسى پس از بازگشت از كوه طور از مشاهده اين صحنه شديد ناراحت مى شود و آنها را سخت ملامت مى كند،آنها متوجه زشتى كار خود مى شوند و در صدد توبه بر مى آيند،موسى از طرف خداوند پيشنهاد يك توبه بى سابقه به آنها مى دهد كه شرح آن در آيات آينده خواهد آمد.
در آيه بعد خداوند مى گويد: با اين گناه بزرگ باز شما را عفو كرديم شايد شكر نعمتهاى ما را بجا آوريد(ثم عفونا عنكم من بعد ذلك لعلكم تشكرون ).
ودرادامه اين بحث مى فرمايد: به خاطر بياوريد هنگامى را كه به موسى كتاب ووسيله تشخيص حق ازباطل بخشيديم،تا شما هدايت شويد (و اذ آتينا موسى الكتاب و الفرقان لعلكم تهتدون.
كتاب و فرقان ممكن است هردو اشاره به تورات باشد و نيز ممكن است كتاب اشاره به تورات و فرقان اشاره به معجزاتى باشد كه خداوند در اختيار موسى گذارده بود(چون فرقان در اصل به معنى چيزى است كه حق را ازباطل براى انسان مشخص مى كند)سپس درزمينه تعليم توبه از اين گناه مى گويد: بخاطر بياوريد هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت :اى جمعيت شما با انتخاب گوساله به خود ستم كرديد(و اذ قال موسى لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل).
اكنون كه چنين است توبه كنيد وبه سوى آفريدگارتان باز گرديد(فتوبوا الى بارئكم).
بارى به معنى خالق است ودراصل به معنى جدا كردن چيزى از چيز ديگر مى باشد،چون آفريدگار مخلوقات خود را از مواداصلى و نيز از يكديگر جدا مى كند،اشاره به اينكه دستوراين توبه شديد را همان كسى مى دهد كه آفريننده شما است.
توبه شما بايد به اين گونه باشد كه يكديگررا به قتل برسانيد!(فاقتلوا انفسكم).
اين كار براى شما در پيشگاه خالقتان بهتر است(ذلكم خير لكم عند بارئكم).
و به دنبال اين ماجرا خداوند توبه شما را پذيرفت كه او تواب رحيم است(فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم ).

گناه عظيم و توبه بيسابقه
شك نيست كه پرستش گوساله سامرى،كار كوچكى نبود،ملتى كه بعدازمشاهده آنهمه آيات خدا ومعجزات پيامبربزرگشان موسى(عليه السلام) همه را فراموش كنند و با يك غيبت كوتاه پيامبرشان به كلى اصل اساسى توحيد وآئين خدا را زير پا گذارده بت پرست شوند.
اگر اين موضوع براى همى شه از مغز آنها ريشه كن نشود وضع خطرناكى به وجود خواهد آمد،و بعد ازهر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (عليه السلام)،ممكن است تمام آيات دعوت او از ميان برود،وسرنوشت آئين او به كلى به خطر افتد دراينجا بايد شدت عمل به خرج داده شود،وهرگز تنها با پشيمانى واجراى صيغه توبه بر زبان نبايد قناعت گردد،لذا فرمان شديدى از طرف خداوند،صادر شد كه درتمام طول تاريخ پيامبران مثل و مانند ندارد،وآن اينكه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحيد،فرمان اعدام دست جمعى گروه كثيرى از گنهكاران بدست
خودشان صادر شد.
اين فرمان به نحو خاصى مى بايست اجرا شود يعنى خود آنها بايد شمشير به دست گيرند و اقدام به قتل يكديگر كنند كه هم كشته شدنش عذاب است و هم كشتن دوستان وآشنايان.
طبق نقل بعضى از روايات موسى دستور داد دريك شب تاريك تمام كسانى كه گوساله پرستى كرده بودند غسل كنند وكفن بپوشند وصف كشيده شمشير در ميان يكديگر نهند!.
ممكن است چنين تصور شود كه اين توبه چرا با اين خشونت انجام گيرد؟ آيا ممكن نبود خداوند توبه آنها را بدون اين خونريزى قبول فرمايد؟.
پاسخ به اين سؤال از سخنان بالا روشن مى شود،زيرا مساءله انحراف ازاصل توحيد وگرايش به بت پرستى مسأله ساده اى نبود كه به اين آسانى قابل گذشت باشد،آنهم بعد از مشاهده آنهمه معجزات روشن و نعمتهاى بزرگ خدا.
درحقيقت همه اصول اديان آسمانى را مى توان در توحيد ويگانه پرستى خلاصه كرد،تزلزل اين اصل معادل است با از ميان رفتن تمام مبانى دين، اگر مساءله گوساله پرستى ساده تلقى مى شد، شايد سنتى براى آيندگان مى گشت،بخصوص اينكه بنى اسرائيل به شهادت تاريخ مردمى پرلجاجت و بهانه جو بودند، لذا بايد چنان گوشمالى به آنها داده شود كه خاطره آن در تمام قرون واعصار باقى بماند و كسى هرگزبعد از آن به فكر بت پرستى نيفتد،و شايد جمله ذلكم خير لكم عند بارئكم (اين كشتار نزد خالقتان براى شما بهتر است)اشاره به همين معنى باشد.



آيات ۵۵ و ۵۶

وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ﴿۵۵﴾
ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿۵۶﴾

ترجمه :
۵۵- و (نيز به خاطر بياوريد) هنگامى كه گفتيد اى موسى ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اينكه خدا را آشكارا(با چشم خود)ببينيم،در همين حال صاعقه شما را گرفت در حالى كه تماشا مى كرديد.
۵۶- سپس شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم ، شايد شكر نعمت او را بجا آوريد.

تفسير:
تقاضاى عجيب !

اين دو آيه يكى ديگرازنعمتهاى بزرگ خدا را به بنى اسرائيل يادآورمى شود،و نشان مى دهد چگونه آنها مردمى لجوج وبهانه گير بودند وچگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت ولى بعد از آن باز لطف خدا شامل حالشان شد.
آيه نخست مى گويد به خاطر بياوريد هنگامى را كه گفتيد اى موسى ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگراينكه خدا را آشكارا با چشم خود ببينيم (و اذ قلتم يا موسى لن نؤ من لك حتى نرى الله جهرة).
اين در خواست ممكن است به خاطرجهل آنها بوده،چرا كه درك افراد نادان فراتر از محسوساتشان نيست،حتى مى خواهند خدا را با چشم خود ببينند.
و يا به خاطر لجاجت و بهانه جوئى بوده است كه يكى از ويژگيهاى اين قوم بوده .
به هر حال آنها صريحا به موسى گفتند: تا خدا را بالعيان و با همين چشم نبينيم هرگز ايمان نخواهيم آورد!.
در اينجا چاره اى جز اين نبود كه يكى ازمخلوقات خدا كه آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببينند،و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر ازاين است كه حتى بسيارى از مخلوقات خدا را ببيند،تا چه رسد به ذات پاك پروردگار: صاعقه اى فرود آمد و بر كوه خورد،برق خيره كننده و صداى رعب انگيز و زلزله اى كه همراه داشت آنچنان همه را در وحشت فرو برد كه بيجان به روى زمين افتادند.
چنانكه قرآن در دنبال جمله فوق مى گويد: سپس درهمين حال صاعقه شما را گرفت درحالى كه نگاه مى كرديد(فاخذتكم الصاعقه و انتم تنظرون).
موسى از اين ماجرا سخت ناراحت شد،چرا كه از بين رفتن هفتاد نفرازسران بنى اسرائيل دراين ماجرا بهانه بسيار مهمى بدست ماجراجويان بنى اسرائيل مى داد كه زندگى را براو تيره وتار كند،لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى كرد،و اين تقاضاى او پذيرفته شد،چنانكه قرآن در آيه بعد مى گويد: سپس شما را بعد از مرگتان حيات نوين بخشيديم شايد شكر نعمت خدا را بجا آوريد(ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون).
آنچه به طور اجمال در اين دو آيه آمده است به صورت مشروحتر در سوره اعراف در آيه ۱۵۵وسوره نساء آيه ۱۵۳ بيان شده است.
به هر حال اين داستان نشان مى دهد كه پيامبران بزرگ خدا درمسيردعوت مردم نادان ولجوج با چه مشكلات بزرگى روبروبودند،گاه معجزات اقتراحى از آنها مى طلبيدند و گاه قدم را فراتر نهاده مشاهده خدا را با چشم ظاهر تقاضا مى كردند و قاطعانه مى گفتند تا چنين درخواستى انجام نگيرد ايمان آوردن محال است !و هنگامى كه با عكس العمل شديدى ازناحيه پروردگار روبرومى شدند بازهم مشكل تازهاى پيش مى آمد، كه اگر لطف خدا نبود، مقاومت در برابر اين بهانه جوئيها امكان نداشت.
ضمنا اين آيه از آياتى است كه دلالت بر امكان رجعت وباز گشت به زندگى دراين دنيا، دارد،چرا كه وقوع آن در يك مورد دليل برامكان آن درساير موارد است.

بعضى از مفسران اهل تسنن از آنجا كه مايل بوده اند رجعت و بازگشت به زندگى را نپذيرند براى آيه فوق توجيهى ذكر كرده اند وگفته اند منظور اين است كه بعد از مردن گروهى از شما درحادثه صاعقه،خداوند فرزندان و نسلهاى فراوان به شما داد تا دودمانتان منقرض نشود!.
ولى ناگفته پيدا است كه اين تفسيركاملا برخلاف ظاهرآيه فوق است،زيرا ظاهر جمله ثم بعثناكم من بعدموتكم شما را بعد ازمرگتان برانگيختيم بهيچوجه با اين معنى سازگار نيست.

آيه ۵۷

وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿۵۷)

ترجمه :
۵۷- و ابر را بر شما سايبان ساختيم ، و با من (شيره مخصوص و لذيذ درختان ) و سلوى (مرغان مخصوص شبيه كبوتر) از شما پذيرائى به عمل آورديم (و گفتيم ) از نعمتهاى پاكيزهاى كه به شما روزى داديم بخوريد (ولى شما كفران كرديد) آنها به ما ستم نكردند بلكه به خود ستم مى نمودند!

تفسير:
نعمتهاى گوناگون

آن گونه كه از آيات سوره مائده(۲۰ و۲۱ و۲۲) برمى آيد پس از آنكه بنى اسرائيل ازچنگال فرعونيان نجات يافتند،خداوند به آنها فرمان داد كه به سوى سرزمين مقدس فلسطين حركت كنند ودر آن وارد شوند، اما بنى اسرائيل زيربار اين فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمكاران(قوم عمالقه)از آنجا بيرون نروند ما وارد اين سرزمين نخواهيم شد،به اين هم اكتفا نكردند، بلكه به موسى گفتند: تو وخدايت به جنگ آنها برويد پس از آنكه پيروزشديد ما وارد خواهيم شد!.
موسى ازاين سخن سخت ناراحت گشت وبه پيشگاه خداوند شكايت كرد سرانجام چنين مقرر شد كه بنى اسرائيل مدت چهل سال دربيابان(صحراى سينا) سرگردان بمانند
گروهى از آنها از كار خود سخت پشيمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند خدا بار ديگر بنى اسرائيل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد كه به قسمتى از آن در آيه مورد بحث اشاره مى كند:
ما ابر را برسر شما سايبان قرار داديم(و ظللنا عليكم الغمام).
پيدا است مسافرى كه روزازصبح تا غروب در بيابان،دردل آفتاب،راهپيمائى مى كند از يك سايه گواراهمچون سايه ابر كه نه فضا را بر انسان محدود مى كند و نه مانع نور و وزش نسيم است) چقدر لذت مى برد.
درست است كه همواره احتمال وجود قطعات ابرهاى سايه افكن در اين بيابانها هست ، ولى آيه به روشنى مى گويد: اين امر درباره بنى اسرائيل جنبه عادى نداشت بلكه به لطف خدا غالبا از اين نعمت بزرگ بهره مى گرفتند.
از سوى ديگر رهروان اين بيابان خشك وسوزان،آنهم براى يك مدت طولانى چهل ساله نياز به موادغذائى كافى دارند،اين مشكل را نيز خداوند براى آنها حل كرد چنانكه در دنباله همين آيه مى فرمايد: ما من وسلوى را(كه غذائى لذيذ ونيروبخش بود)برشما نازل كرديم(وانزلنا عليكم المن والسلوى).
از اين خوراكهاى پاكيزهاى كه به شما روزى داديم بخوريد و از فرمان خدا سرپيچى نكنيد و شكر نعمتش را بگذاريد)(كلوا من طيبات ما رزقناكم).
ولى بازهم آنها ازدرسپاسگزارى وارد نشدند آنها به ما ظلم و ستم نكردند بلكه تنها به خويشتن ستم مى كردند(و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون).
در مورد تفسير من و سلوى در نكته ها مشروحا بحث خواهيم كرد.

نكته ها
۱- زندگى در فضاى آزاد از اسارتها

قطع نظر از اينكه ابرها چگونه بر اين قوم در اين مدت سايه مى افكندند و من و سلوى چه بود؟ توجه به اين نكته لازم است كه يك ملت كه سالها در ضعف و ذلت و زبونى و به صورت بردگانى بى اراده در قصرهاى فرعونيان خدمت مى كردند و يا در مزارع و باغهايشان زحمت مى كشيدند فورا نمى توانند از تمام خلق و خوهاى گذشته آزاد شوند و حكومتى مستقل بر اساس معيارهاى الهى وانقلابى تشكيل دهند
خواه و ناخواه اين قوم بايد دوران برزخى را براى از بين بردن رسوبات فكرى واخلاقى گذشته،وكسب آمادگى براى زندگى افتخار آميز آينده بگذرانند، خواه اين دوران چهل سال باشد يا كمترويا بيشتر،و اگر قرآن آن را به صورت يك مجازات معرفى مى كند،مجازاتى است اصلاحگر وبيدار كننده چرا كه هيچيك از مجازاتهاى الهى جنبه انتقامجوئى ندارد.
اينها بايد ساليان دراز در آن بيابان كه به خاطرسرگردانيشان،بيابان تيه ناميده شده،دورازهرگونه سلطه جباران بمانند،ونسلى نو،با ويژگيهاى توحيدى و انقلابى پرورش يابد و آماده حكومت بر سرزمينهاى مقدس ‍ شود.

۲- من و سلوى چيست ؟
مفسران در تفسير اين دو كلمه سخن بسيار گفته اند كه نيازى به ذكر همه آنها نمى بينيم،بهتر اين است نخست به معنى لغوى آنها، سپس به ذكر تفسيرى كه از همه روشنتر به نظرمى رسد و با قرائن آيات نيز هماهنگتر است بپردازيم :
من در لغت به گفته بعضى قطرات كوچكى همچون قطرات شبنم است كه بر درختان مى نشيند و طعم شيرينى دارد يا به تعبير ديگر يكنوع صمغ و شيره
درختى است با طعم شيرين ، و بعضى گفته اند طعم آن شيرين توام با ترشى بوده است .
سلوى در اصل به معنى آرامش و تسلى است،وبعضى از ارباب لغت و بسيارى از مفسران آن را يكنوع پرنده دانسته اند
طبق روايتى كه از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه وآله وسلم) نقل شده كه فرمود: الكماة من المن : (قارچ نوعى از من است)معلوم مى شود من قارچهاى خوراكى بوده كه درآن سرزمين مى روئيده.
بعضى ديگرگفته اند مقصود ازمن تمام آن نعمتهائى است كه خدا بربنى اسرائيل منت گذارده،و سلوى تمام مواهبى بوده كه مايه آرامش آنها مى شده است.
در تورات مى خوانيم كه من چيزى مثل تخم گشنيز بوده كه شب درآن سرزمين مى ريخته،و بنى اسرائيل آن را جمع كرده مى كوبيدند وبا آن نان درست مى كردند كه طعم نان روغنى داشته است.
احتمال ديگرى نيز وجود دارد وآن اينكه در اثر بارانهاى نافعى كه به لطف خداوند درمدت سرگردانى بنى اسرائيل درآن بيابان مى باريد،اشجار آن محيط صمغ و شيره مخصوصى بيرون مى دادند و بنى اسرائيل از آن استفاده مى كردند.
بعضى ديگر نيز احتمال داده اند كه من يكنوع عسل طبيعى بوده كه بنى اسرائيل در طول حركت خود در آن بيابان به مخازنى از آن مى رسيدند،چرا كه در حواشى بيابان تيه ، كوهستانها و سنگلاخهائى وجود داشته كه نمونه هاى فراوانى از عسل طبيعى درآن به چشم ميخورده است.
اين تفسير به وسيله تفسيرى كه برعهدين(تورات و انجيل نوشته شده) تاءييد مى شود آنجا كه مى خوانيم : اراضى مقدسه به كثرت انواع گلها و شكوفه ها معروف است،و بدين لحاظ است كه جماعت زنبوران همواره در شكاف سنگها
وشاخ درختان و خانه هاى مردم مى نشينند، بطورى كه فقيرترين مردم عسل را مى توانند خورد.
در مورد سلوى گر چه بعضى از مفسران آن را به معنى عسل گرفته اند ولى مفسران ديگر تقريبا همه آنرا يكنوع پرنده مى دانند، كه از اطراف بطور فراوان در آن سرزمين مى آمده،و بنى اسرائيل از گوشت آنها استفاده مى كردند.
در تفسيرى كه بعضى ازمسيحيان به عهدين نوشته اند تاءييد اين نظريه را مى بينيم آنجا كه مى گويد بدانكه سلوى از آفريقا بطور زياد حركت كرده به شمال مى روند كه در جزيره كاپرى ، ۱۶هزار از آنها را در يك فصل صيد نمودند..اين مرغ از راه درياى قلزم آمده،خليج عقبه وسوئز را قطع نموده، در شبه جزيره سينا داخل مى شود،واز كثرت تعب و زحمتى كه در بين راه كشيده است به آسانى با دست گرفته مى شود،وچون پرواز نمايد غالبا نزديك زمين است...راجع به اين قسمت در سفر خروج و سفر اعداد(از تورات سخن رفته است).
از اين نوشته نيزاستفاده مى شود كه مقصود از سلوى همان پرنده مخصوص پرگوشتى است كه شبيه و اندازه كبوتر است،و اين پرنده در آن سرزمين معروف مى باشد.
البته لطف مخصوص خداوند به بنى اسرائيل در دوران سرگردانيشان در بيابان سينا، سبب شده بود كه اين پرنده به طور فراوان در طول اين مدت در آنجا وجود داشته باشد تا بتوانند از آن استفاده كنند،و گرنه بطور عادى مشكل بود چنين نعمتى نصيبشان شود.

۳- چرا تعبير به انزلنا شده ؟
بايد توجه داشت كه انزلنا همى شه به معنى فرو فرستادن ازمكان بالا نيست،چنانكه درآيه۶سوره زمر مى خوانيم : انزل لكم من الانعام ثمانية ازواج : (هشت زوج از چهار پايان براى شما نازل كرد).
معلوم است كه انعام(چهار پايان)ازآسمان فرود نيامدند،بنابراين انزلنا دراين گونه موارد يا به معنى نزول مقامى است،يعنى نعمتى كه ازيك مقام برتر به مقام پائينتر داده مى شود.
و يا از ماده انزال به معنى مهمانى كردن است،چرا كه گاه انزال ونزل(بروزن رسل)به معنى پذيرائى كردن آمده،چنانكه درسوره واقعه آيه ۹۳درباره جمعى از دوزخيان مى خوانيم فنزل من حميم :آنها با حميم(نوشابه سوزان دوزخ )پذيرائى مى شوند! ودر سوره آل عمران آيه ۱۹۸درباره بهشتيان مى خوانيم : خالدين فيها نزلا من عند الله : مؤمنان همواره دربهشت خواهند بود كه ميهمان خدا هستند.
و از آنجا كه بنى اسرائيل در حقيقت در آن سرزمين ميهمان خدا بودند،تعبير به انزال من وسلوى در مورد آنها شده است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه نزول در اينجا به همان معنى معروفش باشد چرا كه اين نعمتها مخصوصا پرندگان(سلوى)ازطرف بالا به سوى آنها مى آمده است.

۴- غمام چيست ؟
بعضى غمام و سحاب را هر دو به معنى ابر دانسته اند و تفاوتى ميان آن دو قائل نيستند،ولى بعضى معتقدند كه غمام مخصوصا به ابرهاى سفيد رنگ گفته مى شود، و در توصيف آن چنين مى گويند:غمام ابرى است كه سردتر
و نازكتر است در حالى كه سحاب به گروه ديگرى از ابرها گفته مى شود كه نقطه مقابل آن است،و غمام دراصل از ماده غم به معنى پوشيدن چيزى است و اينكه به ابر،غمام گفته شده است به خاطر آنست كه صفحه آسمان را مى پوشاند و اگر به اندوه،غم مى گوئيم نيزاز جهت اين است كه گوئى قلب انسان را در پوشش خود قرارمى دهد.
به هر حال اين تعبيرممكن است بخاطر آن باشد كه بنى اسرائيل درعين اينكه ازسايه ابرها استفاده مى كردند، نور كافى به خاطرسفيديشان به آنها مى رسيد، و آسمان تيره و تار نبود!

نكته آخر
۵- در پايان اين بحث ذكر اين نكته لازم است كه بعضى از مفسران من و سلوى را به معنى ديگرى غيرازآنچه معروف و مشهور است تفسير كرده اند و همانگونه كه اشاره كرديم گفته اند منظور ازمن مطلق احسان و نعمت بيدريغ خدا است،و منظور ازسلوى موجبات آرامش و تسلى خاطر مى باشد كه خداوند اين دو را به بنى اسرائيل بعد از نجات ازچنگال فرعونيان مرحمت فرمود.
اين تفسيرعلاوه براينكه تقريبا مخالف گفته هاى همه مفسران اسلامى و حتى كتب عهدين است با متن آيه مورد بحث سازگار نيست،زيرا قرآن بعد از ذكر من و سلوى بلافاصله مى گويد: كلوا من طيبات ما رزقناكم بخوريد از روزيهاى پاكيزهاى كه به شما داديم زيرا اين تعبير نشان مى دهد كه من و سلوى از خوراكيها بوده است،اين تعبير نه تنها در اين آيه بلكه عينا در آيه ۱۶۰سوره اعراف نيز آمده است .


آيات ۵۸ و ۵۹
وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ﴿۵۸﴾
فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ﴿۵۹﴾
ترجمه :
۵۸- و(به خاطر بياوريد) زمانى را كه گفتيم دراين قريه(بيت المقدس) وارد شويد و ازنعمتهاى فراوان آن هر چه مى خواهيد بخوريد،وازدر(معبد بيت المقدس ) با خضوع و خشوع وارد گرديد و بگوئيد خداوندا گناهان ما را بريز تا ما شما را بيامرزيم،وبه نيكوكاران پاداش بيشترى نيز خواهيم داد.
۵۹- اما افراد ستمگراين سخن را تغيير دادند(و به جاى آن جمله استهزاء آميزى مى گفتند)ولذا ما بر ستمگران در برابر اين نافرمانى عذابى از آسمان فرستاديم.

تفسير:
لجاجت شديد بنى اسرائيل

در اينجا به فراز ديگرى از زندگى بنى اسرائيل برخورد مى كنيم كه مربوط به ورودشان در سرزمين مقدس ‍ است .
آيه نخست مى گويد: به خاطر بياوريد زمانى را كه به آنها گفتيم داخل اين قريه (يعنى سرزمين قدس)شويد (و اذ قلنا ادخلوا هذه قريه)
گر چه در زبان روزمره ما به معنى روستا است،ولى در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است كه مردم در آن جمع مى شوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد يا روستاها،ومنظور در اينجا بيت المقدس و اراضى قدس ‍است.
سپس اضافه مى كند:ازنعمتهاى آن بطور فراوان هرچه مى خواهيد بخوريد(فكلوا منها حيث شئتم رغدا).
و از در(بيت المقدس) با خضوع و تواضع وارد شويد(و ادخلوا الباب سجدا).
و بگوئيد: خداوندا گناهان ما را بريز (و قولوا حطة).
تا خطاهاى شما را ببخشيم و به نيكوكاران پاداش بيشترى خواهيم داد(نغفر لكم خطاياكم و سنزيد المحسنين).
بايد توجه داشت كه حطه از نظر لغت به معنى ريزش و پائين آوردن است،و در اينجا معنى آن اين است كه :خدايا از تو تقاضاى ريزش گناهان خود را داريم.
خداوند به آنها دستور داد كه براى توبه از گناهانشان اين جمله را از صميم قلب بر زبان جارى سازند،و به آنها وعده داد كه درصورت عمل به اين دستورازخطاهاى آنها صرفنظرخواهد شد،و شايد به همين مناسبت يكى ازدرهاى بيت المقدس را باب الحطه نامگذارى كرده اند،چنانكه ابو حيان اندلسى مى گويد كه منظور از باب در آيه فوق يكى از بابهاى بيت المقدس است كه معروف به باب حطه است.
در پايان اضافه مى كند براى افراد پاك و نيكوكار علاوه بر مغفرت وبخشش گناهان،اجر ديگرى نيز اضافه خواهيم داد(وسنزيد المحسنين).
به هر حال،خداوند به آنها دستور داد كه براى توبه از گناهانشان ضمن خضوع در پيشگاه خداوند،اين جمله را كه دليل بر توبه و تقاضاى عفو بود از صميم دل بر زبان جارى سازند و به آنها وعده داد كه در صورت عمل به اين دستور گناهانشان را خواهد بخشيد،و حتى به افراد پاك و نيكوكارشان علاوه بر بخشش گناهان اجر ديگرى خواهد داد.
ولى چنانكه مى دانيم،و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائيل اطلاع داريم عده اى از آنها حتى ازگفتن اين جمله نيز امتناع كردند وبه جاى آن كلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مى گويد: اما آنها كه ستم كرده بودند اين سخن را به غير آنچه به آنها گفته شده بود تغيير دادند (فبدل الذين ظلموا قولا غيرالذى قيل لهم).
ما نيز بر اين ستمگران به خاطر فسق وگناهشان،عذابى از آسمان فرو فرستاديم(فانزلنا على الذين ظلموا رجزا من السماء بما كانوا يفسقون).
واژه رجز چنانكه راغب در مفردات مى گويد:در اصل به معنى اضطراب وانحراف وبى نظمى است،اين تعبير در مورد شتر به هنگامى كه گامهاى خود را نزديك به هم و نامنظم به خاطر ضعف و ناتوانى بر مى دارد گفته مى شود
مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البيان مى گويد: رجز در لغت اهل حجاز به معنى عذاب است،و حديثى از پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه در مورد طاعون فرمود: انه رجز عذب به بعض الامم قبلكم : آن يكنوع عذاب است كه بعضى از امتهاى پيشين به وسيله آن معذب شدند.
و از اينجا روشن مى شود چرا در بعضى از روايات،رجز در آيه مورد بحث به يكنوع طاعون تفسير شده كه به سرعت در ميان بنى اسرائيل شيوع
يافت و عده اى را از ميان برد.
ممكن است گفته شود بيمارى طاعون چيزى نيست كه از آسمان فرود آيد ولى اين تعبير ممكن است به خاطرآن باشد كه عامل انتقال مى كرب طاعون در ميان بنى اسرائيل گرد وغبارهاى آلودهاى بوده است كه به فرمان خدا با وزش باد در ميان آنها پخش گرديد.
عجيب اينكه يكى ازعوارض دردناك طاعون آن است كه مبتلايان به آن گرفتار اضطراب و بى نظمى در سخن و در راه رفتن مى شوند كه با معنى ريشه اى كلمه رجز نيز كاملا متناسب است.
اين نكته نيز شايان توجه است كه قرآن در آيه فوق بجاى فانزلنا عليهم فانزلنا على الذين ظلموا تا روشن گردد كه اين عذاب و مجازات الهى تنها دامان ستمگران بنى اسرائيل را گرفت و هرگز خشك و تر با هم نسوختند.
علاوه بر اين در پايان آيه جمله بما كانوا يفسقون را ذكر مى كند تا آن هم تاءكيد بيشترى بر اين موضوع باشد،كه ظلم و فسقشان علت مجازاتشان گرديد.
با توجه به اينكه تعبيرات جمله مزبو،نشان مى دهد كه آنها بر اين اعمال سوء اصرار داشتند وآن را ادامه مى دادند، معلوم مى شود هنگامى كه گناه به صورت يك عادت و حالت درجامعه متمركز گرديد، احتمال نزول عذاب الهى در آن هنگام بسيار است.


آيه ۶۰

وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ﴿۶۰﴾

ترجمه :
۶۰- و(بخاطربياور)زمانى را كه موسى براى قوم خويش طلب آب كرد به او دستور داديم عصاى خود را برسنگ مخصوص بزن ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشيد،بطورى كه هر يك(از طوائف دوازدهگانه بنى اسرائيل )چشمه مخصوص خود را مى شناخت(و گفتيم) از روزيهاى الهى بخوريد و بياشاميد و در زمين فساد نكنيد و فساد را گسترش ندهيد.

تفسير:
جوشيدن چشمه آب در بيابان

باز در اين آيه خداوند به يكى ديگر از نعمتهاى مهمى كه به بنى اسرائيل ارزانى داشت اشاره كرده مى گويد: به خاطر بياوريد هنگامى كه موسى در آن بيابان خشك و سوزان كه بنى اسرائيل ازجهت آب سخت درمضيقه قرار داشتند)ازخداوند خود براى قومش تقاضاى آب كرد واذ استسقى موسى لقومه).
و خدا اين تقاضا را قبول فرمود،چنانكه قرآن مى گويد:ما به او دستور داديم كه عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن(فقلنا اضرب بعصاك الحجر).
ناگهان آب ازآن جوشيدن گرفت و دوازده چشمه آب(درست به تعداد
قبائل بنى اسرائيل)ازآن با سرعت وشدت جارى شد(فانفجرت منه اثنتا عشرة عينا).
هر يك ازاين چشمه ها به سوى طايفه اى سرازيرگرديد،به گونه اى كه اسباط وقبائل بنى اسرائيل هركدام بخوبى چشمه خود رامى شناختند(قد علم كل اناس مشربهم).
در اينكه اين سنگ چگونه سنگى بوده،و موسى چگونه باعصا بر آن مى زده،و جريان آب از آن به چه صورت تحقق مى يافته،سخن بسيارگفته اند، آنچه قرآن دراين باره مى گويد بيش از اين نيست كه موسى عصاى خود را بر سنگ زد، و دوازده چشمه آب از آن جارى گرديد.
بعضى ازمفسران گفته اند اين سنگ صخره اى بوده است دريك قسمت كوهستانى مشرف برآن بيابان،وتعبير به انبجست كه درآيه ۱۶۰سوره اعراف آمده نشان مى دهد كه آب در آغاز به صورت كم از آن سنگ بيرون آمده،سپس فزونى گرفت به حدى كه هريك ازقبائل بنى اسرائيل وحيواناتى كه همراهشان بود ازآن سيراب گشتند،وجاى تعجب نيست كه از قطعه سنگى دركوهستان چنين آبى جارى شود،ولى مسلما همه اينها با يك نحوه اعجاز آميخته بود.
اما اينكه جمعى گفته اند اين سنگ قطعه سنگ مخصوصى بود كه بنى اسرائيل آن را با خود حمل مى كردند،وهرجا نيازبه آب داشتند برزمين مى گذاشتند وموسى با عصاى خود بر آن مى زد و آب از آن جارى مى شد،درآيات قرآن دليلى بر آن نيست ،هرچند در پاره از روايات اشارهاى به آن شده است.
در فصل هفدهم از سفر خروج تورات نيز چنين مى خوانيم :و خداوند به موسى گفت درپيشاپيش قوم بگذ،و بعضى از مشايخ اسرائيل را به همراهت بگير، و عصائى كه به آن نهر را زده بودى بدستت گرفته،روانه شو اينك من در آنجا در برابر تو، به كوه حوريب مى ايستيم و صخره را بزن كه آب از آن جارى خواهد شد،تا قوم بنوشند و موسى در حضورمشايخ اسرائيل چنين كرد.
 
به هر حال خداوند از يكسو بر آنها من وسلوى نازل كرد،و از سوى ديگر آب بقدر كافى در اختيارشان گذاشت،و به آنها فرمود:از روزى خداوند بخوريد و بنوشيد اما فساد و خرابى در زمين نكنيد (كلوا و اشربوا من رزق الله ولا تعثوا فى الارض مفسدين ).
در حقيقت به آنها گوشزد مى كند كه حد اقل به عنوان سپاسگزارى در برابر اين نعمتهاى بزرگ هم كه باشد لجاجت و خيره سرى و آزارپيامبران را كنار بگذاريد.

نكته ها
۱- فرق تعثوا و مفسدين

لا تعثوا ازماده عثى(بر وزن مسى)به معنى فساد شديد است،منتهى اين كلمه بيشتر درمفاسد اخلاقى و معنوى به كار مى رود در حالى كه ماده عيث كه از نظر معنى شبيه آن است بيشتر به مفاسد حسى اطلاق مى گردد،بنا براين جمله لا تعثوا همان معنى مفسدين را مى رساند،ولى با تاءكيد و شدت بيشتر.
اين احتمال نيز وجود دارد كه مجموع جمله اشاره به اين حقيقت باشد كه فساد در آغاز از نقطه كوچكى شروع مى شود و سپس گسترش مى يابد و تشديد مى گردد و اين درست همان چيزى است كه از كلمه تعثوا استفاده مى شود،به تعبير ديگر مفسدين اشاره به آغاز برنامه هاى فسادانگيز است و تعثوا اشاره به ادامه و گسترش ‍آن .

۲- خارق عادات در زندگى بنى اسرائيل
بعضى از كسانى كه با منطق اعجاز آشنا نيستند، جوشيدن اينهمه آب و اين چشمه ها را از آن صخره،بعيد شمرده اند،در حالى كه اين گونه مسائل كه قسمت مهمى از معجزه انبياء را تشكيل مى دهد،چنانكه در جاى خود گفته ايم،امرمحال يا استثناء در قانون عليت نيست،بلكه تنها يك خارق عادت است يعنى مخالف با علت و معلولى است كه ما با آن خو گرفته ايم .
بديهى است تغيير مسير علل و معلول عادى براى خداوندى كه خالق زمين و آسمان و تمام جهان هستى است بهيچوجه مشكل نخواهد بود،چه اينكه اگر از روز اول اين علل و معلول را طورديگرى آفريده بود و ما با آن خو گرفته بوديم وضع كنونى را خارق عادت و محال مى پنداشتيم.
كوتاه سخن اينكه : آفريننده عالم هستى و نظام علت ومعلول،حاكم بر آن است نه محكوم آن،حتى در زندگى روزمره ما،موارد استثنائى در نظام موجود علت و معلول كم نيست،و به هر حال مساءله اعجاز چه در گذشته چه در حال مشكل عقلى و علمى ايجاد نمى كند.

۳- فرق ميان(انفجرت) و(انبجست)
در آيه مورد بحث در مورد جوشيدن آب تعبير به(انفجرت)شده،در حالى در آيه ۱۶۰سوره اعراف بجاى آن(انبجست) آمده است كه اولى به معنى جريان شديد آب است و دومى جريان خفيف وملايم.
آيه دوم ممكن است اشاره به مرحله ابتدائى جريان اين آب باشد تا مايه وحشت آنها نگردد و بنى اسرائيل بخوبى بتوانند آن را مهار كرده و در كنترل
خود در آورند، در حالى كه انفجرت به مرحله نهائى آن كه شدت جريان آب است ناظراست.
در كتاب مفردات راغب آمده است كه انبجاس در جائى گفته مى شود كه آب از روزنه كوچكى بيرون آيد و انفجاربه هنگامى گفته مى شود كه از محل وسيعى بيرون مى ريزد،اين تعبيربا آنچه قبلا گفتيم كاملا سازگار است.

آيه ۶۱
وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ ﴿۶۱﴾

ترجمه :
۶۱- و(نيز به خاطربياوريد)زمانى را كه گفتيد: اى موسى هرگزحاضر نيستيم به يك نوع غذا اكتفا كنيم،ازخداى خود بخواه كه از آنچه اززمين مى رويد،ازسبزيجات خيار،سي،عدس،وپيازبراى ما بروياند،موسى گفت :آيا غذاى پستتر انتخاب مى نمائيد(اكنون كه چنين است بكوشيد ازاين بيابان) وارد شهرى شويد، زيرا هر چه خواستيد در آنجا هست .خداوند (مهر) ذلت و نياز بر پيشانى آنها زد و مجددا گرفتارغضب پروردگار شدند،چرا كه آنها نسبت به آيات الهى كفر مى ورزيدند و پيامبران را به ناحق مى كشتند، اينها به خاطر آن بود كه گناهكار وسركش ومتجاوز بودند.

تفسير:
تمناى غذاهاى رنگارنگ

به دنبال شرح مواهب فراوانى كه خداوند به بنى اسرائيل ارزانى داشت
در آيه مورد بحث،چگونگى كفران و ناسپاسى آنها را در برابر اين نعمتهاى بزرگ منعكس مى كند و نشان مى دهد كه آنها چگونه مردم لجوجى بوده اند كه شايد در تمام تاريخ ديده نشده است ، افرادى اين همه مورد لطف خدا قرار گيرند ولى در مقابل تا اين حد ناسپاسى و عصيان كنند.
نخست مى گويد: و به خاطر بياوريد زمانى را كه گفتيد اى موسى ما هرگز نمى توانيم به يك نوع غذا قناعت كنيم (من وسلوى هر چند خوب و لذيذ است،اما ما غذاى متنوع مى خواهيم ) (و اذ قلتم يا موسى لن نصبر على طعام واحد).
بنابراين از خدايت بخواه تا از آنچه از زمين مى رويد براى ما قرار دهد ازسبزيجات،خيار،سير،عدس وپياز(فادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها).
ولى موسى به آنها گفت :آيا شما غذاى پست تررا در مقابل آنچه بهتر است انتخاب مى كنيد؟ (قال اتستبدلون الذى هو ادنى بالذى هو خير).

(اكنون كه چنين است ازاين بيابان بيرون رويد وكوشش كنيد وارد شهرى شويد،زيرا آنچه مى خواهيد درآنجا است )(اهبطوا مصرا فان لكم ما سالتم ).
سپس قرآن اضافه مى كند
(خداوند مهر ذلت و فقر را بر پيشانى آنها زد)(و ضربت عليهم الذلة والمسكنة).
و بار ديگر به غضب الهى گرفتار شدند (و بائوا بغضب من الله ).

(اين به خاطرآن بود كه آنها آيات الهى را انكار میكردند وپيامبران را بنا حق مى كشتند)(ذلك بانهم كانوا يكفرون بايات الله ويقتلون النبيين بغيرالحق).
و
(اين به خاطر آن بود كه آنها گناه مى كردند و تعدى و تجاوزداشتند)
(ذلك بما عصوا وكانوا يعتدون ).

نكته ها
۱- منظور از مصر در اينجا كجاست ؟

بعضى از مفسران معتقدند كه مصر دراين آيه اشاره به همان مفهوم كلى شهر است،يعنى شما اكنون در اين بيابان در يك برنامه خودسازى و آزمايشى قرار داريد، اينجا جاى غذاهاى متنوع نيست،برويد به شهرها گام بگذاريد كه در آنجا همه اينها هست،ولى اين برنامه خود سازى در آنجا نيست .
دليل آن را اين مى دانند كه بنى اسرائيل نه تقاضاى بازگشت به مصررا داشتند و نه هرگز به آن بازگشتند.
بعضى ديگر همين تفسير را انتخاب كرده و بر آن افزوده اند كه منظور اين است ماندن شما در بيابان واستفاده از اين غذاى غير متنوع به خاطر ضعف و زبونى شما است نيرومند شويد و با دشمنان پيكار كنيد و شهرهاى شام و سرزمين مقدس را از آنها بگيريد تا همه چيز براى شما فراهم گردد.
سومين تفسيرى كه براى اين آيه ذكر شده،اين است كه منظور همان كشور مصر است يعنى شما اگر از غذاهاى غير متنوعى دراين بيابان بهره مى گيريد در عوض ايمان داريد و آزاد و مستقل هستيد اگر نمى خواهيد بر گرديد و باز هم برده و اسير فرعونيان يا امثال آنها شويد، تا از باقيمانده سفره آنها از غذاهاى متنوعشان بهره گيريد، شما به دنبال شكم و خورد و خوراكيد، هيچ نمى انديشيد كه آن روز برده واسير بوديد، و امروزآزاديد و سر بلند در واقع اگر شما محروميت مختصرى داريد اين بهاى آزادى است كه مى پردازيد.
ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد.

۲- آيا تنوع طلبى جزء طبيعت انسان نيست ؟
بدون شك،تنوع ازلوازم زندگى وجزء خواسته هاى بشر است،كاملا طبيعى است كه انسان پس ازمدتى از غذاى يكنواخت خسته شود،اين كار خلافى نيست پس چگونه بنى اسرائيل با درخواست تنوع مورد سرزنش ‍ قرار گرفتند؟
پاسخ اين سؤ ال با ذكر يك نكته روشن مى شود و آن اينكه در زندگى بشر حقايقى وجود دارد كه اساس زندگى او را تشكيل مى دهد و نبايد فداى خور و خواب و لذائذ متنوع گردد.
زمانهائى پيش مى آيد كه توجه به اين امور انسان را از هدف اصلى،از ايمان و پاكى و تقوى از آزادگى و حريت باز مى دارد، در اينجا است كه بايد به همه آنها پشت پا بزند.
تنوع طلبى در حقيقت دام بزرگى است ازسوى استعمارگران ديروز وامروز كه با استفاده ازآن،افراد آزاده را چنان اسير انواع غذاها و لباسها و مركبها و مسكنها مى كنند كه خويشتن خويش را به كلى به دست فراموشى بسپارند و حلقه اسارت آنها را بر گردن نهند.

۳- آيا (من) و(سلوى)ازهر غذائى برتر بود؟
بدون شك غذاهاى گياهى مختلفى كه بنى اسرائيل از موسى درخواست كردند،غذاهاى پرارزشى است،ولى مساءله اين است كه تنها نبايد به زندگى از
يك بعد نگاه كرد،آيا سزاوار است انسان براى دستيابى به مواد مختلف غذائى تن به اسارت دردهد؟!
وانگهى بنابر اينكه
(من)يكنوع عسل كوهستانى و يا ماده قندى نيروبخشى مشابه آن باشد يكى از مفيدترين و پرانرژى ترين غذاها است،مواد پروتئينى موجود در گوشت تازه (مانند سلوى پرنده مخصوص) از جهاتى بر مواد پروتئينى موجود در حبوبات برترى دارد،چرا كه هضم وجذب اولى بسيار آسان است در حالى كه براى جذب دومى دستگاه گوارش با فعاليت خسته كننده اى دست به گريبان خواهد بود.
ضمنا
(فوم)را كه ازغذاهاى مورد تقاضاى بنى اسرائيل است بعضى به معنى گندم،وبعضى به معنى سير تفسير كرده اند،البته هر يك از اين دو ماده امتياز ويژه اى دارد، ولى بعضى معتقدند كه معنى گندم صحيحتر است چرا كه بعيد است آنها مواد غذائى خالى از گندم را خواسته باشند.
۴- چرا مهر ذلت بر بنى اسرائيل نهاده شد؟
از آيه فوق استفاده مى شود كه آنها به دوجهت گرفتارخوارى وذلت شدند:يكى براى كفروسرپيچى از دستورات خدا،و انحراف از توحيد به سوى شرك.
ديگر اينكه مردان حق و فرستادگان خدا را مى كشتند،اين سنگدلى و قساوت وبى اعتنائى به قوانين الهى ،بلكه تمام قوانين انسانى كه حتى امروز
نيز به روشنى در ميان گروهى از يهود ادامه دارد، مايه آن ذلت و بدبختى شد.
درباره سرنوشت يهود و زندگى دردناك آنها در ذيل آيه ۱۱۲ سوره آل عمران به اندازه كافى بحث كرده ايم (جلد سوم صفحه ۵۱).

آيه ۶۲

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾

ترجمه :
۶۲- كسانى كه(به پيامبر اسلام) ايمان آورده اند،ويهود و نصارى و صابئان(پيروان يحيى يا نوح يا ابراهيم) آنها كه ايمان بخدا و روز رستاخيز آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است،وهيچگونه ترس وغمى براى آنها نيست(و هر كدام از پيروان اديان كه در عصر و زمان خود بر طبق وظائف و فرمان الهى عمل كرده اند ماجورند و رستگار).

تفسير:
قانون كلى نجات

در تعقيب بحثهاى مربوط به بنى اسرائيل در اينجا قرآن به يك اصل كلى وعمومى،اشاره كرده مى گويد: آنچه ارزش دارد واقعيت وحقيقت است،نه تظاهر وظاهرسازى،در پيشگاه خداوند بزرگ ايمان خالص وعمل صالح پذيرفته مى شود كسانى كه به پيامبر اسلام ايمان آورده اند وهمچنين يهوديان و نصارى و صابئان (پيروان يحيى يا نوح يا ابراهيم) آنها كه ايمان به خدا و روز قيامت آورند وعمل صالح انجام دهند پاداش آنها نزد پروردگارشان ثابت است (ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ).
و بنابراين
(نه ترسى از آينده دارند ونه غمى از گذشته)(ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون)
اين آيه تقريبا با همين عبارت در سوره مائده آيه ۶۹ آمده،و با تفاوتى بيشتردر سوره حج آيه ۱۷ آمده است.
مطالعه آياتى كه بعد از اين در سوره مائده آمده است نشان مى دهد كه يهود و نصارى به خود مى باليدند كه دينشان از اديان ديگر بهتر است و بهشت را دربست منحصر به خود مى دانستند.
شايد همين تفاخر ميان جمعى از مسلمانان نيز بود، آيه مورد بحث مى گويد: ايمان ظاهرى مخصوصا بدون انجام عمل صالح چه از مسلمانان باشد و چه از يهود و نصارى و پيروان اديان ديگر بى ارزش است،تنها ايمان واقعى و خالص به خدا ودادگاه بزرگ قيامت كه با كار نيك و عمل صالح و تواءم باشد در پيشگاه خدا ارزش دارد،تنها اين برنامه موجب پاداش و جلب آرامش وامنيت مى گردد.
يك سؤال مهم بعضى از بهانه جويان آيه فوق را دستاويزى براى افكار نادرستى از قبيل صلح كل و اينكه پيروان هرمذهبى بايد به مذهب خود عمل كنند قرار داده اند،آنها مى گويند بنابراين آيه لازم نيست يهود ونصارى وپيروان اديان ديگر اسلام را پذيرا شوند،همين قدر كه به خدا و آخرت ايمان داشته باشند وعمل صالح انجام دهند كافى است.
پاسخ : به خوبى مى دانيم كه آيات قرآن يكديگر را تفسير مى كنند،قرآن در آيه ۸۵ سوره آل عمران مى گويد: ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه :
(هر كس دينى غير از اسلام براى خود انتخاب كند پذيرفته نخواهد شد).
بعلاوه آيات قرآن پر است از دعوت يهودونصارى و پيروان سايراديان به سوى اين آئين جديد اگر تفسير فوق صحيح باشد با بخش عظيمى از آيات قرآن تضاد صريح دارد، بنابراين بايد به دنبال معنى واقعى آيه رفت.
در اينجا دو تفسير ازهمه روشنتر و مناسبتر به نظر مى رسد.
۱- اگر يهود و نصارى و مانند آنها به محتواى كتب خود عمل كنند مسلما به پيامبراسلام (صلى اللّه عليه و آله وسلم) ايمان مى آورند چرا كه بشارت ظهور او با ذكر صفات وعلائم مختلف در اين كتب آسمانى آمده است كه شرح آن در ذيل آيه ۱۴۶ سوره بقره خواهد آمد.
مثلا قرآن در آيه ۶۸ سوره مائده مى گويد: قل يا اهل الكتاب لستم على شى ء حتى تقيموا التورات و الانجيل و ما انزل اليكم من ربكم :
(اى اهل كتاب شما ارزشى نخواهيد داشت مگر آن زمانى كه تورات و انجيل و آنچه را از سوى پروردگارتان برشما نازل شده برپا داريد)(وازجمله به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه وآله وسلم) كه بشارت ظهورش در كتب شما آمده است ايمان بياوريد).
۲- اين آيه ناظر به سؤ الى است كه براى بسيارى از مسلمانان در آغاز اسلام مطرح بوده،آنها در فكر بودند كه اگر راه حق ونجات تنها اسلام است، پس تكليف نياكان و پدران ما چه مى شود؟، آيا آنها به خاطرعدم درك زمان پيامبر اسلام وايمان نياوردن به او مجازات خواهند شد؟
در اينجا آيه فوق نازل گرديد و اعلام داشت هر كسى كه درعصر خود به پيامبر برحق و كتاب آسمانى زمان خويش ايمان آورده وعمل صالح كرده است اهل نجات است،وجاى هيچگونه نگرانى نيست.
بنابراين يهوديان مؤ من و صالح العمل قبل از ظهورمسيح،اهل نجاتند،همانگونه مسيحيان مؤ من قبل از ظهور پيامبراسلام .
اين معنى از شاءن نزولى كه براى آيه فوق ذكر شده و بعدا به آن اشاره خواهيم كرد نيز استفاده مى شود.

نكته ها
۱- سرگذشت جالب سلمان فارسى

بد نيست دراينجا شاءن نزولى را كه براى تفسيرآيه فوق آمده است ودرتفسير جامع البيان(طبرى) جلد اول نقل شده براى تكميل اين بيان بياوريم،در اين تفسير چنين مى خوانيم :
(سلمان)اهل جندى شاپور بود.با پسرحاكم وقت رفاقت ودوستى محكم و ناگسستنى داشت،روزى با هم براى صيد به صحرا رفتند،ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد كه به خواندن كتابى مشغول بود،از او راجع به كتاب مزبور سؤ الاتى كردند راهب در پاسخ آنها گفت : كتابى است كه از جانب خدا نازل شده ودرآن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصيت و نافرمانى او كرده است،در اين كتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است، اين همان انجيل است كه بر عيسى مسيح نازل شده .
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقيق بيشتر بدين او گرويدند به آنها دستور داد كه گوشت گوسفندانى كه مردم اين سرزمين ذبح مى كنند حرام است از آن نخورند.
سلمان و فرزند حاكم وقت روزها همچنان از او مطالب مذهبى مى آموختند روزعيدى پيش آمد حاكم،مجلس ‍ ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت كند، ولى او نپذيرفت.
در اين باره به او زياد اصرار نمودند،اما پسر اعلام كرد كه غذاى آنها بر او حرام است،پرسيدند اين دستور را چه كسى به تو داده ؟ راهب مزبور را معرفى كرد.
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت : چون اعدام در نظر ما گران
و كاربسيار بدى است تو را نمى كشيم ولى از محيط ما بيرون برو!
سلمان و دوستش در اين موقع راهب را ملاقات كردند، وعده ملاقات در
(دير موصل) گذاشته شد، پس از حركت راهب ، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفايش بود، تا آماده حركت گردد، او هم همچنان سرگرم تهيه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نياورده تنها به راه افتاد.

در دير موصل سلمان بسيار عبادت مى كرد، راهب مذكور كه سرپرست اين دير بود او را از عبادت زياد بر حذر داشت مبادا از كار بيفتد، ولى سلمان پرسيد آيا عبادت فراوان فضيلتش بيشتر است يا كم عبادت كردن ؟ در پاسخ گفت : البته عبادت بيشتر اجر بيشتر دارد.
عالم دير پس از مدتى به قصد بيت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد كه روزها در جلسه درس علماى نصارى كه در آن مسجد منعقد مى شد حضور يابد و كسب دانش ‍ كند.
روزى سلمان را محزون يافت ، علت را جويا شد، سلمان در پاسخ گفت تمام خوبيها نصيب گذشتگان شده كه در خدمت پيامبران خدا بوده اند.
عالم دير به او بشارت داد كه در همين ايام در ميان ملت عرب پيامبرى ظهور خواهد كرد كه از تمام انبياء برتر است ، عالم مزبور اضافه كرد من پير شده ام خيال نمى كنم او را درك نمايم،ولى تو جوانى اميدوارم او را درك كنى ولى اين را نيز بدان كه اين پيامبر نشانه هائى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است،او صدقه نمى گيرد،اما هديه را قبول مى كند.
در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جريان ناگوارى كه پيش آمد سلمان عالم دير را در بيابان گم كرد.
دو مرد عرب از قبيله بنى كلب رسيدند، سلمان را اسير كرده و بر شتر سوار نموده به مدينه آوردند و او را به زنى از قبيله
(جهينه) فروختند!
سلمان و غلام ديگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى بردند،سلمان در اين مدت مبلغى پول جمع آورى كرد وانتظاربعثت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه وآله وسلم)را مى كشيد.
در يكى از روزها كه مشغول چرانيدن گله بود رفيقش رسيد و گفت : خبر دارى امروز شخصى وارد مدينه شده وتصور مى كند پيامبر و فرستاده خدا است ؟
سلمان به رفيقش گفت : تو اينجا باش تا من بازگردم،سلمان وارد شهرشد، درجلسه پيامبر حضور پيدا كرد اطراف پيامبراسلام مى چرخيد و منتظر بود پيراهن پيامبر كنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده كند.
پيامبر(صلى اللّه عليه وآله وسلم) متوجه خواسته او شد،لباس را كنار زد،سلمان نشانه مزبور يعنى اولين نشانه را يافت،سپس به بازار رفت،گوسفند و مقدارى نان خريد وخدمت پيامبرآورد، پيامبر فرمود چيست ؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است،پيامبر فرمود: من به آنها احتياج ندارم به مسلمانان فقير ده تا مصرف كنند.
سلمان بار ديگر به بازار رفت مقدارى گوشت ونان خريد وخدمت رسول اكرم آورد پيامبر پرسيد اين چيست ؟سلمان پاسخ داد هديه است،پيامبر فرمود: بنشين. پيامبر و تمام حضار از آن هديه خوردند، مطلب بر سلمان آشكار گشت زيرا هر سه نشانه خود را يافته بود.
در اين ميان سلمان راجع به دوستان و رفيق و راهبان دير موصل سخن به ميان آورد، و نماز، روزه و ايمان آنها به پيامبر و انتظار كشيدن بعثت وى را شرح داد
كسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند! اين سخن بر سلمان گران آمد، زيرا او يقين داشت اگر آنها پيامبر را درك مى كردند از او پيروى مى نمودند.
اينجا بود كه آيه مورد بحث بر پيامبر نازل گرديد واعلام داشت : آنها كه به اديان حق ايمان حقيقى داشته اند و پيغمبراسلام را درك نكرده اند داراى اجر و پاداش مؤ منان خواهند بود.

۲- صابئان كيانند؟
دانشمند معروف(راغب)دركتاب(مفردا) مى نويسد: آنها جمعيتى از پيروان نوح(عليه السلام)بوده اند،و ذكراين عده دررديف مؤ منان و يهود و نصارا نيز دليل آن است كه اينان مردمى متدين به يكى از اديان آسمانى بوده،و به خداوند و قيامت نيز ايمان داشته اند.
و اينكه بعضى آنها را مشرك  ستاره پرست،و بعضى ديگر آنها را مجوس مى دانند صحيح نيست،زيرا آيه ۱۷ سوره حج،
(مشركان)و(مجوس) را دركنار(صابئان) آورده مى گويد:(ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصارى والمجوس والذين اشركوا...
بنابراين صابئان بطور يقين غير از مشركان و مجوسند.
اما اينكه آنها چه كسانى هستند؟ بين مفسران و علماى ملل ونحل اقوال گوناگونى وجود دارد ونيزدراينكه ماده اصلى اين لغت (صابئين) چيست ؟ بحث است.

(شهرستانى)دركتاب(ملل ونحل)مى نويسد:(صابئه)از(صبا)گرفته شده،چون اين طائفه ازطريق حق و آئين انبياء منحرف گشتند لذا آنها را(صابئه ) مى گويند.
در
(مصباح المني)فيومى آمده :(صبا) به معنى كسى است كه از دين خارج شده و به دين ديگرى گرويده.
در
(فرهنگ دهخدا) پس از تاءييد اينكه اين كلمه عبرى است مى گويد صابئين جمع صابى ومشتق ازريشه عبرى(ص ب ع)به معنى فرو رفتن در آب(يعنى تعميدكنندگان)مى باشد.كه به هنگام تعريب (ع)آن ساقط شده و مغتسله كه از دير زمانى نام محل پيروان اين آئين درخوزستان بوده وهست ترجمه جامع و صحيح كلمه (صابى) است
محققان معاصر و جديد نيز اين كلمه را عبرى مى دانند.

(دائرة المعارف) فرانسه جلد چهارم صفحه ۲۲ اين واژه را عبرى دانسته و آنرا به معنى فرو بردن در آب يا تعميد مى داند.
(ژسينوس) آلمانى مى گويد: اين كلمه هر چند عبرى است ولى محتمل است از ريشهاى كه به معنى ستاره است مشتق باشد.
نويسنده
(كشاف اصطلاح الفنون)(صابئين فرقه اى هستند كه ملائكه را مى پرستند، و(زبور) مى خوانند، و به قبله توجه مى كنند.
در كتاب
(التنبيه و الاشراف)به نقل(امثال وحكم) صفحه ۱۶۶۶ آمده : (پيش از آنكه زرتشت آئين مجوس را به گشتاسب عرضه كند و او آن را بپذيرد مردم اين ملك برمذهب (حنفاء) بودند و ايشان صابئانند،وآن آئينى هست كه(بوذاسب)آن را به زمان (طهمورس)آورده است.
واماعلت اختلافات و گفتگو درباره اين طائفه اين است كه :دراثر كمى جمعيت آنها و اصرار به نهان داشتن آئين خود، و منع از دعوت و تبليغ و اعتقاد براينكه:آئين آنها،آئين اختصاصى است،نه عمومى،و پيغمبرشان فقط براى نجات آنها مبعوث شده است وبس وضع آنها به صورت اسرارآميزى درآمده،و جمعيت آنها به سوى انقراض ‍ مى رود.اين به خاطر همان احكام خاص واغسال مفصل وتعميدهاى طولانى است كه بايد درزمستان و تابستان انجام دهند ازدواج با غير همكيش خود را حرام مى دانند وحتى الامكان به رهبانيت و ترك معاشرت بانوان دستورمؤكد دارند و بسيارى از آنها بر اثر آميزش فراوان با مسلمانان تغيير آئين مى دهند.


۳- عقايد صابئان
آنها معتقدند نخست كتابهاى مقدس آسمانى به آدم ، و پس از وى به نوح ، و بعد از او به سام ، و سپس به رام ، و بعد به ابراهيم خليل ، سپس به موسى و بعد از او بر يحيى بن زكريا نازل شده است .
كتابهاى مقدسى كه از نظر آنان اهميت كتاب را
(سدره) يا(صحف) آدم نيز مى نامند كه از چگونگى خلقت و پيدايش موجودات بحث مى كند.
۲- كتاب
(ادرافشادهى)يا(سدرادهى)كه درباره زندگى حضرت يحيى و دستورات و تعاليم اوسخن مى گويد.آنها معتقدند اين كتاب به وسيله جبرئيل به يحيى وحى و الهام شده.
۳- كتاب
(قلستا) درباره مراسم ازدواج و زناشوئى و كتابهاى فراوان ديگرى نيز دارند كه به خاطر اختصار از ذكر آنها صرفنظرمى شود.
چنانكه از گفته بالا و از نظر محققان در اثر چگونگى پيروان اين آئين به دست مى آيد آنان پيروان يحيى بن زكريا مى باشند، و هم اكنون قريب پنج هزار نفر از پيروان اين آئين در خوزستان(كنار رود كارون و در اهوا،خرمشهر،آبادان شادگان) به سر مى برند.
آئين خود را به حضرت يحيى بن زكريا كه مسيحيان او را يحيى تعميد دهنده يا
(يوحناى معمد) مى خوانند منسوب نموده اند.
ولى نويسنده كتاب
(بلوغ الارب) مى گويد: (صابئين) يكى از ملتهاى
بزرگ هستند و اختلاف نظر درباره آنها به نسبت معرفت افراد ازآئين آنان است وهمانطور كه ازآيه ۶۲ بقره بر مى آيد اين جمعيت به دو گروه مؤ من و كافر تقسيم مى شوند، اينان همان قوم ابراهيم خليلند كه ابراهيم مأمور دعوت آنان بود، آنها در حران سرزمين صابئان زندگى مى كردند، و بر دو قسم بودند: صابئان حنيف و صابئان مشرك.
مشركان آنها به ستارگان و خورشيد و قمر و ... احترام مى گذاشتند و گروهى از آنان نماز و روزه انجام مى دادند،كعبه را محترم مى شمردند و حج را به جا مى آوردند،مردار،خون،گوشت خوك و ازدواج با محارم را همچون مسلمانان حرام مى دانستند.عده اى از پيروان اين مذهب از بزرگان دولت در بغداد بودند كه
(هلال بن محسن)صابئى از آن جمله است.
اينان اساس دين خود را به گمان خويش براين پايه قرار داده اند كه : بايست خوبى هر كدام از اديان جهان را گرفت و آنچه بد است ازآن دورى جست، اينان را به اين جهت صابئين گفتند كه از تقيد به انجام تمام دستورات يك دين سرپيچيدند .. بنابراين اينها با تمام اديان از يك نظرموافق واز نظر ديگر مخالف هستند.
جمعيت صابئان حنيف با اسلام هماهنگ شدند و مشركان آنها با بت پرستان همراه گرديدند.
وى در پايان بحث بار ديگرمتذكر مى شود كه اين گروه دو قسم بودند: صابئان مشرك و صابئان حنيف و بين اين دو مناظرات و بحثهاى فراوانى رد و بدل مى شد.
از مجموع بحثهاى فوق بر مى آيد كه آنها دراصل پيرو يكى از پيامبران الهى بوده اند، اگر چه در تعيين پيامبرى كه آنها خود را وابسته به او معرفى مى كنند اختلاف است.همچنين روشن شد كه آنها جمعيت بسيار كمى هستند كه در حال انقراض مى باشند.


این وب سای بخشی از پورتال اینترنتی انهار میباشد. جهت استفاده از سایر امکانات این پورتال میتوانید از لینک های زیر استفاده نمائید:
انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس